نشریه اخلاقی تربیتی خلق


+ پایبندی به آداب اجتماعی و بی‌مبالاتی در آداب معاشرت 2

فرهنگنامه اخلاق

پایبندی به آداب اجتماعی و بی‌مبالاتی در آداب معاشرت 2

حجت الاسلام مهدی احمدپور

        اشـاره:

میان اخـلاق و آداب تفاوت­‌هایی وجود دارد. اخلاق، عبارت است از ویژگی‌­ها وخصائص پایداری که روح انسان در اثر تکرار و مداومت بر اعمال خاصی به آن‌ها متصف می­‌شود ولی آداب مربوط به جنبه­‌های ظاهری رفتارهاست. آداب نیز به آداب دینی و غیر دینی تقسیم می ­شود. بر این اساس، آداب دینی به آداب منسوب به دین گفته می‌­شود که از نظر شرعی، برخی سنت نامیده شده است؛ یعنی شارع مقدس به آن­ها نظر دارد، و به انجام آن­ها در قالب یک امر مستحب، دستور داده است.

آداب غیر دینی، آدابی هستند که پیدایش و رواج آن­ها، ریشه در ویژگی‌­های منطقه‌­ای، نژادی، تاریخی، صنفی، جنسی، فرهنگی و امثال این­ها دارد.

از این رو مسائل اخلاقی و همچنین آداب دینی میان فرهنگ­‌های گوناگون ثابت و تغییر ناپذیر است؛ اما آداب اجتماعی غیر دینی که تابع تاریخ و فرهنگ مردم شمرده می‌­شود، بیشتر، نسبی و متغیرند. لازم است توجه داشته باشیم که پایبندی به آداب غیر دینی این دقت را می‌­طلبد که این آداب با دستورات دینی در تضاد و تعارض نباشد.

در شماره قبل نتایج و پیامدهای پایبندی به آداب اجتماعی بیان شد و اینک به بیان نتایج بی‌مبالاتی در آداب معاشرت و ریشه‌یابی و درمان آن می‌پردازیم:

ب. نتایج و پیامدهای بیمبالاتی در آداب معاشرت

- از آنجا که آداب معاشرت افراد هر جامعه، تا حدود زیادی از باورها و اعتقادات مردم آن جامعه، متأثر است و تکالیف شرعی و اخلاقی مورد تأکید دین و آیین مورد پذیرش عموم افراد هر جامعه، اثری بی‌بدیل در شکل‌دهی به آداب و رسوم آن جامعه دارد، طبعاً بی‌توجهی به آداب معاشرت در جامعه، تأثیری منفی در دین‌مداری برجا می‌گذارد و باعث کندی حرکت انسان در صراط مستقیم دین می‌شود؛ چنان‌که می‌تواند به تدریج، میان انسان و هویت تاریخی و سابقة فرهنگی‌اش نیز فاصله اندازد.

 

- بی‌مبالاتی در آداب معاشرت، علاوه بر سردی روابط، پیدایش ذهنیت منفی در دیگران، ایجاد مانع در راه ایجاد و گسترش ارتباطات بیشتر و بهتر، انزوای شخص بی‌مبالات و بسترساز دوری از زندگی اخلاقی، نیز می‌تواند -بسته به طرف مقابل انسان- پیامدهای اختصاصی هم داشته باشد؛ مثلاً از آنجا که مراعات آداب در ارتباط با پدر و مادر، عرفاً از مصادیق برّ‌ و احسان شمرده می‌شود، بی‌مبالاتی در آداب معاشرت با ایشان نیز از مصادیق بی‌اعتنایی و عقوق والدین به شمار خواهد آمد که خود، نمونه بارز خسران و شقاوت و از گناهان کبیره است. امام صادق(ع) فرموده‌ است: «عقوق والدین از گناهان کبیره است».1

...
ادامه مطلب
نویسنده : همای رحمت ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/۳٠
تگ ها: مقالات و اخلاق
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ از اندرزهای پیامبر (صلی‌الله‌علیه وآله‌وسلم) به ابوذر غفاری (1)

اندازه دعا

1.   یَا اباذر ! یَکْفِی مِنَ الدُّعَاءِ مَعَ الْبِرِّ مَا یَکْفِی الطَّعَامَ مِنَ الْمِلْحِ‏؛

ای ابوذر! با اعمال شایسته و نیک، همان قدر دعا کافی است که نمک برای غذا.

 

از اندرزهای پیامبر(صلی‌الله‌علیه وآله‌وسلم) به ابوذر، بحارالانوار، ج 77.

نشریه اخلاقی تربیتی «خُلُق»

نویسنده : همای رحمت ; ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢٩
تگ ها: حکایت
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ گام‌های مهم

دستورالعمل

گام‌های مهم

عارف سترگ، مرحوم آیت الله سید علی قاضی طباطبایی در سال 1282 ق در تبریز چشم به جهان گشود و مقدمات علوم اسلامی و تفسیر قرآن را نزد پدر بزرگوار خویش خواند و در 26 سالگی به نجف اشرف مشرف شد. از اساتید او، آخوند خراسانی، سید مرتضی کشمیری، و سید احمد کربلایی(ره)، و از جلمه شاگردان ایشان علامه محمد حسین طباطبائی، سید عبدالکریم کشمیری و آیت الله بهجت(قدس‌سره) را می­توان نام برد. این حکیم و عارف نامدار، در سال 1366 ق در نجف اشرف جان به جان آفرین تسلیم کرد. پیکر پاکش در وادی السلام نزد پدر بزرگوارش آرمید.

دستور العمل

شـما را سـفارش میکنم به اینکه:

1- نمازهایتان را در بهترین و با فضیلت‌ترین اوقات به جا بیاورید و آن نمازها با نوافل، 51 رکعت است؛ پس اگر نتوانستید، 44 رکعت بخوانید و اگر مشغله‌های دنیوی نگذاشت آن‌ها را به جا آورید، حداقل نماز اوّابین1 را بخوانید.

2- اما نماز شب، پس هیچ چاره و گریزی برای مؤمنین از آن نیست. و تعجب از کسی که می‌خواهد به کمال دست یابد؛ در حالی که برای نماز شب قیام نمی‌کند! و ما نشنیدیم که احدی بتواند به آن مقامات دست یابد، مگر به وسیله نماز شب.

2- بر شما باد به قرائت قرآن کریم در شب، با صدای زیبا و غم‌انگیز، پس آن نوشیدنی و شراب مؤمنان است.

3- بر شما باد به التزام به وِرْدهای معمول که در دسترس هر یک از شما است ... .

4- زیارت مشهد اعظم - برای کسی که مجاور آنجا است - در هر روز، و رفتن به مساجد معظّمه در حد امکان و همین طور سایر مساجد. همانا مؤمن در مسجد، مانند ماهی در آب است.

5- بعد از نمازهای واجب، تسبیح فاطمه زهرا(سلام‌الله‌علیها) ترک نشود. همانا آن، از ذکر کبیر به شمار می‌آید و حداقل در هر مجلسی یک دوره ذکر شود.

6- از آن چیزها که بسیار لازم و با اهمیت است، دعا برای فرج حضرت حجت در قنوت نماز وتر است؛ بلکه در هر روز و در همه دعاها.

7- قرائت زیارت جامعه در هر روز جمعه؛ مقصودم همان زیارت جامعه معروف است.

8- تلاوت قرآن، کمتر از یک جزء نباشد.

9- زیاد به زیارت و دیدار برادران نیک سیرت بروید؛ چرا که آن‌ها برادران شما در پیمودن راه و رفیق در مشکلات هستند.

10- زیارت قبرها در روز (یک روز در میان) و به زیارت قبرها در شب نروید.

ما لنا و الدنیا قد غرتنا و شغلتنا و استهوتنا و لیست لنا، فطوبی لرجالٍ أبدانهم فیالنّاسوت، و قلوبهم فی اللّاهوت، اُولئک الأقلّون عدداً، و الأکثرون عُدداً. أقول ... واستغفرالله؛

ما را به دنیا چه کار؟ [دنیا] ما را فریب داده است و مشغول کرده و غافل نموده است و برای ما نمانده است. خوشا به حال مردانی که بدنهاشان در ناسوت[= پایینترین مراتب عالم وجود] است و دلهاشان در لاهوت[= والاترین مراتب عالم وجود] است. آنان، کمشُمار و پُر توشهاند ... و از خدا، آمرزش میطلبم.2

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : همای رحمت ; ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢۸
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ دعوت عملی

دعوت عملی

حجت الاسلام حسین علیزاده

مقدمه

دعوت و تبلیغ بعد از تفقه، وظیفه‌­ای مهم بر دوش عالمان دینی بوده است. در نقش سخن و سخنوری در دعوت و تبلیغ، تردیدی نیست و در منابع دینی، بر آن تأکید شده است. در این نوشتار، در پی بررسی این بُعد از تبلیغ و دعوت نیستیم، بلکه بُعد دیگری را که در کلام معصومان(ع) با عنوان دعوت عملی مطرح است، مورد بررسی قرار می‌دهیم.

 

نقش دعوت عملی در سازندگی فرد و جامعه، بسیار مهم و مؤثر است، تا آنجا که حضرت صادق(ع) می‌­فرماید:

کونوا دعاة الناس بغیر ألسنتکم؛1

با غیر زبانهایتان مردم را دعوت کنید.

و از حضرت امام علی(ع) چنین حکایت شده است:

هر کس خویش را پیشوای دیگران قرار داد، باید اصلاح خویش را بر اصلاح دیگران مقدم بدارد و پیش از آن‌که مردم را با زبان خود دعوت نماید، با سیرت و رفتار خود دعوت کند. کسی که معلم و ادب کننده خویشتن است، به احترام سزاوارتر است از کسی که معلم و مربی مردم است.2

در بحث دعوت عملی، هم خود عمل و هم شیوه دعوت، بسیار مهم است. چه کنیم یا چگونه عمل کنیم تا تأثیرگذار باشد؟ و... سؤالاتی اساسی در این زمینه مطرح است. اهل‌بیت(ع) در روایات متعددی که دعوت عملی را سفارش می­‌فرمایند، به این گونه پرسش‌ها پاسخ داده‌اند.

در دعوت عملی چه بـاید کرد؟

...
ادامه مطلب
نویسنده : همای رحمت ; ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢۸
تگ ها: مقالات
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ حضرت یونس (علیه ‌السلام) 4

الگوهای قرآنی

حضرت یونس (علیه ‌السلام) 4

حسین حیدری

اشاره

در شماره پیش گذشت که حضرت یونس(ع) در کشتی هنگامی که با آن شرایط روبرو شد دل به تقدیر الهی سپرد و خواسته حق را اجابت کرد و تن به دل ماهی داد. ولی آن فضای نامناسب را چنان تحت تأثیر خود قرار داد که گویی او مالک ماهی (و ذالنون اذ ذهب) است نه این‌که ماهی زندان اوست. او بر شرایط حکومت کرد نه این‌که محکوم و مقهور شرایط شود. چطور ممکن است یک زندان با آن شرایط سخت عبادت‌گاه و محل راز و نیاز با حضرت حق شود؟ در این نوشتار برآنیم تا شرایط و حالات حضرت یونس(ع) را به تحلیل بنشینیم:

خلوت

برای انسان در مسیر زندگی روابط چهار گانه‌ای قابل تصور است: رابطه انسان با خود، با خدا، با طبیعت و با دیگران.

هریک از این روابط، برای رشد و کمال انسان لازم است؛ ولی گاهی انسان، دچار افراط و تفریط می‌شود و برخی از این روابط، جای برخی دیگر را می‌گیرد. گاهی دچار برون گرایی افراطی شده و از ارتباط با خود غافل می‌شود و گاهی ارتباط با خلق، آن‌قدر زیاد می‌شود که جای ارتباط با خالق را می‌گیرد و... .

 

رابطه انسان با خود و خدا، نقش ویژه‌ای در کمال انسان داشته و خطرات متعددی آن را تهدید می‌کند؛ برای مثال: ساختار وجودی انسان، به گونه‌ای است که هنگام ارتباط با دیگران، از نظر روحی، روانی، رفتاری و اخلاقی تأثیرپذیر است و گاهی ارتباط‌های مکرر، آرامش را از انسان می‌گیرد و مانع ارتباط با خود و خدا می‌شود. برای حفظ و تحکیم این رابطه، در قرآن کریم و روایات اهل‌بیت(ع) با مفهومی به نام خلوت گزینی و عزلت رو به رو می‌شویم.

گاهی مفهوم خلوت گزینی و عزلت به سبب عدم درک صحیح، مورد افراط و تفریط و گاهی مورد بی‌مهری واقع شده است. به علت حساسیت موضوع، تحلیل این آموزه، دقت ویژه و مجالی دیگر می‌طلبد؛ از این رو به مروری اجمالی اکتفا می‌کنیم.

قرآن کریم درباه حضرت ابراهیم(ع) می‌فرماید:

فَلَمَّا اعتزلهم و مایعبدون من دون الله وهبنا له اسحاق و یعقوب و کلا جعلنا نبیاً؛1

هنگامی که از آنان و آنچه غیر خدا میپرستیدند، کنارهگیری کرد، اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و هر یک را پیامبری قرار دادیم.

...
ادامه مطلب
نویسنده : همای رحمت ; ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢۸
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ مکارم اخلاق 1

مکارم اخلاق1

حجج اسلام آذربایجانی و روح الله سلطانی

مقدمه

دعا، وسیلۀ ارتباط بنده با خدای متعال و راه تربیت اصیل شخصیت یک مسلمان و تهذیب اخلاق و سلوک او است. دعا، نردبان ترقّی انسان به مدارج کمال و رهایی از هر گونه رنگ­پذیریِ عبودیّتِ غیر خدا است. به سبب این جایگاه خطیر، معصومان:به این موضوع مهم عنایت ویژه داشته­‌اند و در این باره، سرمایه­‌های منحصر به فردی برای ما به یادگار گذاشته‌­اند.

صحیفۀ سجادیه، مجموعه­‌ای از ادعیۀ مـأثــور­ی است از امــام زین العابدین علی بن الحسین(ع). این صحیفه، چنانچه مرحوم ابن شهر آشوب در معالم العلماء فرموده، به «زبور آل محمد:» و «انجیل آل محمد:» شهرت یافته است. نقش صحیفۀ سجادیه در یک میراث مکتوب الهی و پایگاه اخلاق و چراغ هـدایت منحصر نمی­‌شود؛ بلکه صحیفه، یک عملیات اجتماعی و فرهنگی است که همة دستورات و وظایف یک مسلمان در رابطه با خدای خود و اطرافیان ـ ­اعـم از انسان و موجودات دیگر­ـ را در بردارد. به سبب همین جایگاه مهم، بسیاری از علمای تراز اول مکتب شیعه به تفسیر و شرح ادعیۀ آن پـرداخته‌­اند؛ تا جایی که مرحوم آقا بـزرگ تهرانی به 47 مورد از شروح آن اشــاره کرده است.1

 

اهمیت صحیفۀ سجـادیه

صحیفۀ سجادیه را می­‌توان از دو جهت دارای اهمیت دانست؛ یکی جهت خاص که پیش­تر به آن اشاره شد و آن این­که این اثر عظیم خاندان وحی، همپای قرآن و نهج البلاغه، گنجینه‌­ای از معارف و دستورهای اخلاقی، سیاسی و اجتماعی است که می‌­تواند سعادت کامل بشر را تأمین کند.

یکی هم از جهت عام که یکی از منـابع مهم استـفاده از مـعارف اهل بیت(ع) ادعیه هستند؛ به گونه‌­ای که هر انسان مشتاق، با مراجعه به ادعیه رسیده از ساحت مقدس آن بزرگواران، می­‌تواند به معارف عمیق اخلاق و عرفان و مراتب سلوکیِ مورد اشارة عرفا دست یابد و این به دو دلیل است: اولاً این که شرایط تــقیه در دعاها کمتر به وجود می­‌آید و اهل­‌بیت:با خیال آسوده به بیان حقایق پرداخته‌­اند و فضا کاملاً برای القای معارف باز است. ثانیاً چون مخاطب در این ادعیه، پروردگار تبارک و تعالی است محدودیت «سخن گفتن در حدّ فهم مردم»2 وجود ندارد؛ لذا اهل­‌بیت: ضمن ادعیه معارف عمیقی را به انسان­‌ها منـتقل فرموده ­اند؛ ولی احادیث گهربار آن بزرگواران، به دلیل رعایت تقیه و نیز رعایت مقدار فهم مخاطب، این ویژگی را ندارند.

 

صحیفۀ سجادیه در آیینه کــلام بزرگان

1. بنیان­گذار کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی(ره) درباره این کتاب عظیم می­ فرماید:

صحیفه کامله سجادیه، نمونه کامل قرآن صاعد است و از بزرگ ­ترین مناجات عرفانی در خلوتگاه انس است... آن کتابی است الهی که از سرچشمه نور الله نشأت گرفته و طریقه سلوک اولیای بزرگ و اوصیای عظیم­الشأن را به اصحاب خلوتگاه الهی می­آموزد. کتاب شریفی است که سبک بیان معارف الهیه اصحاب معرفت را چون سبک قرآن کریم، بدون تکلف الفاظ در شیوه دعا و مناجات برای تشنگان معرفت الهیه بیان می­کند. این کتاب مقدس، چون قرآن کریم، سفره الهی است که در آن، همه گونه نعـمت موجود است و هرکس به مقــدار اشتـهای خود از آن استــفاده می­کند. این کتاب، همچون قرآن کریم، ادقّ معارف غیبی که از تجلّیات الهی در ملک و ملکوت و جبروت و لاهوت و ما فوق آن، حاصل می­شود... به شیوه خاص خود قطراتی از دریای بی­کران عرفان خود می­چشاند و آنان را محو و نابود می­‌کند و به مقام فنا می­رساند:

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : همای رحمت ; ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢۸
تگ ها: مقالات و اخلاق
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ در مسیر توسعه اخلاق

مصاحبه

در مسیر توسعه اخلاق

حجت الاسلام حسین خانی معاونت تهذیب حوزه


مصاحبه با حجت الاسلام حسین خانی(معاونت تهذیب حوزه علمیه قم) زمان مصاحبه مهرماه 88

خُلُق: قبل از شروع گفتگو، لازم میدانم از حضرتعالی که این وقت را در اختیار نشریه اخلاقی تربیتی خُلُق قرار دادید، تشکر کنم میخواهیم به معرفی معاونت تهذیب از جنبههای مختلف بپردازیم؛ معاونت تهذیب از چه زمانی شروع به کار کرده است و فعالیتها و برنامههای گذشته و آیندهاش چیست؟

حجت الاسلام حسین خانی(معاونت تهذیب حوزه علمیه قم): ضمن عرض خیر مقدم  خوشحال هستم از این‌که فرصت دست داد که در خدمت شما باشم.

معاونت تهذیب حوزه علمیه حدود سال 1374ش راه‌اندازی شد. مسؤولیت این معاونت را برادر بزرگوار، حجت‌الاسلام آشتیانی عهده‌دار بودند. رسالت اصلی این معاونت، برنامه‌ریزی برای امور اخلاقی و تربیت طلاب و خانواده‌های آن‌ها است. در طول سال‌های گذشته و زمانی که حاج آقای آشتیانی مسؤولیت این معاونت را برعهده داشتند، چند کار مهم پی‌گیری و اجرا شد، از جمله آن‌ها اعزام اساتید اخلاق به حوزه‌های علمیه شهرستان‌ها بود. ابتدا اساتید شناسایی شده و با هماهنگی مدارس علمیه، اعزام می‌شدند. بحث دیگر در ارتباط با درس اخلاق مدارس علمیه قم بود که پشتیبانی و زحمات این دروس بر عهده معاونت بود. مرکز مشاوره حوزه علمیه قم که خدمات مشاوره‌ای به طلاب حوزه علمیه قم ارائه می‌دهد نیز زیرمجموعه این معاونت می‌باشد. ملبس شدن طلاب و مجوز ملبس شدن به لباس روحانیت نیز به این معاونت واگذار شده است. فعالیت‌های آموزشی در زمینه معارف اسلامی برای خانواده‌های طلاب کار بسیار ارزشمندی بود که در این معاونت تأسیس شد و با استقبال بسیار زیاد خانواده‌های محترم طلاب حوزه‌ علمیه روبه‌رو گردید. با تغییر و تحولاتی که از سال گذشته، در مدیریت حوزه اتفاق افتاد، مسؤولیت معاونت تهذیب به عهده بنده قرار گرفت که با همکاری دوستان، حیطه فعالیت‌ها جنبه کشوری پیدا کرد؛ هر چند بعضی از فعالیت‌های معاونت تهذیب - مانند اعزام اساتید اخلاق - در سطح کشور انجام می‌شد. از آنجا که معاونت تهذیب حوزه علمیه، عنوان «معاونت» دارد، طبیعتاً برنامه‌ریزی برای تمام فعالیت‌ها در این موضوع برای  حوزه‌های علمیه از مسؤولیت‌های این معاونت است. از طرف دیگر، مباحث فرهنگی، از معاونت تهذیب جدا بوده و مدیریت امور مدارس عهده‌دار فعالیت‌هایش بوده است؛ ولی این بخش از فعالیت‌های فرهنگی به این معاونت ملحق شد. همچنین بحث مشاوره از این‌که تنها یک مرکز مشاوره‌ای باشد، فراتر رفت و اداره کل مشاوره در این معاونت تأسیس شد.

برای گسترش فعالیت‌ها، اداره کل اخلاق در این معاونت تأسیس شد. برای توسعه بخشیدن فعالیت‌ها در زمینه خانواده‌‌های طلاب هم اداره کل امور خانواده طلاب پایه‌گذاری شد.

خُلُق: آیا معاونت تهذیب در شهرستانها نیز شعبه دارد یا فعالیتها فقط از قم تعمیم پیدا کرده است؟

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : همای رحمت ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢۸
تگ ها: مصاحبه
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ مکتب فیض

مکتب فیض

حجت الاسلام جواد محدثی

اشـاره:

گفت ‌وگویی اخلاقی و عارفانه، از کتاب الحقایق مرحوم فیض کاشانی را بازنویسی می‌کردیم؛ سخنانی که میان یک «عالم» از علمای مکتب اهل‌بیت و یک «وافد» و مهمان حق‌جو و طالب کمال انجام گرفته است.

سخن از «راه» بود و «رسیدن»، «هدف» و «موانع» و نیز بایدها و نبایدها در پیمودن راهی که به بهشت برساند و از دوزخ برهاند. اینک، ادامه آن گفت‌وگو:

عبرت آموزی

مهمان پرسید: چگونه باید «عبرت» گرفت؟

عالم گفت: به اهل دنیا بنگر که چه فراوان مال اندوختند و چه آرزوهای دور و دراز در سر پروراندند؛ ولی چه اندک زیستند! آیا از آنان صدایی می‌شنوی؟ در گور، برای آنان همدمی می‌بینی؟ خاک نشین شدند و از یاد دوستان رفتند و از چنگ عذاب هم نرستند. بار سنگین گناه با خود بردند و کیفر کارهایشان را دیدند و منزلگاهشان دوزخ گشت.

آیا این عبرت کافی نیست؟ کجایند آنان که بناها ساختند و همسران برگرفتند، صاحب فرزندان شدند، در کاخ‌ها نشستند و حاجب و دربان گماشتند؟ دورانشان سپری شد. خاک گورستان، آنان را در برگرفت و پوست و گوشت و اندامشان فرسود و خاک شد. پادشاهی و ریاست و یاران و همراهانشان چه شدند؟ ثروت‌هایشان نصیب که شد و مقام‌هایشان به چه کسانی رسید؟

کسانی ماندگار شدند که از مولای حقیقی فرمان بردند و دنیا را به سبب رضای او، طرد کردند و از خوف خدا با هوای نفس مخالفت کردند. برای آخرتشان خیر فرستادند و در آخرت به سرای شادی درآمدند و در خانة امن و ایمنی و در جوار حوریان بهشتی و نعمت‌های خلد برین، جای گرفتند.

بدا به حال آنان که اهل نماز و روزه و عبادتند؛ ولی برای برادر دینی خویش چاه می‌کنند و سرانجام، خود در آن می‌افتند! دو رکعت نماز که خالصانه باشد و قرب آور، بسی برتر است...

 

تواضع

مهمان پرسید: چگونه میتوان به تواضع رسید؟

عالم اهل‌بیت جواب داد: شگفت از کسی که از نطفه‌ای ناچیز پدید آمده و بی رنج و مشقت از روزی خدا برخوردار است؛ ولی از تواضع و عفاف دور است! شگفت از کسی که اصل و ریشه‌اش از گِل و خاک است؛ اما با فقیران خاک نشین، همنشین نیست! به خنده و لهو و لعب و غفلت و غرور سرگرم است؛ در حالی‌که خانة واپسین او، قبر است و بالش او خاک! چگونه می‌توان به دنیا و جلوه‌هایش دل بست؛ در حالی که گور و مرگ و ظلمت قبر، در پیش است.

برای دفع تکبر و غرور و رسیدن به تواضع، باید به حال خفتگان در گورها اندیشید که جدا از دوستان و بستگان، زیر خاک آرمیده‌اند. چه جوانانی که از دوستان جدا شده و تنها و بی‌همراه، اسیر خاک شدند!

ای صاحبان دانش و علوم! می‌دانید که فردا، پذیرفتة درگاه حقّید یا محروم؟ ای کاوشگران در دقایق! آیا دانای به حقایقید؟ آیا پسندیدة خالقید؟ فردا که پرده‌ها کنار رود، آیا آبرومندید یا رسوای خلایق؟

مهمان پرسید: روز قیامت، چه کسی آرام و استوار است؟

گفت: آن‌که امروز، برای فردایش ذخیره بردارد و نزد خدایش «قلب سلیم» آورد. آرام، کسی است که حق آشکار را بشناسد. استوار و قوی دل، کسی است که فرمانروای هستی را فرمان بَرَد.

 

حقارت آخرت

مهمان جویا، از عالم والا پرسید: روز قیامت «حقیر» کیست؟

و چنین پاسخ شنید: «حقیر» کسی است که از رحمت خدا، تهیدست و فقیر بوده و در چنگ گناهان، اسیر باشد؛ مأیوس از رحمت الهی و مقیم دوزخ سوزان و همنشین و یار شیطان باشد.

زیبارویان ثروتمند، چگونه عجز قیامت را تحمل می‌کنند؟ زراندوزان توانمند، چه سان زنجیرهای جهنم را به گردن می‌کشند؟ عزیزان امروز که از آخرت غافلند، آن روز حقیر و ذلیل می‌شوند و صاحبان جاه و جلال که خود را جاودان می‌پندارند، دچار شعله‌های آتش می‌شوند.

پرسید: آن روز، «دارا» کیست؟

عالم جواب داد: هر کس خدا از او راضی باشد. خداوند، بر مؤمن عاقل، غفلت را نمی‌پسندد. دوست دارد که فروتنی پیشه کند؛ چون مرگ در پیش است و اهل بخشش باشد؛ چون دنیا فانی است.

 

حقیقت زندگی

مهمان پرسید: دنیایی که با مردمان چنین رفتار میکند، چگونه میتوان دل به زندگی بست و خوش زیست؟

عالم در جواب گفت: بنای دنیا بر ویرانی است. عمرها، گذران است. روزگار، دگرگون می‌شود. مرگ، دوستان را از هم جدا می‌کند و شاهان را از قصرها به گورها می‌برد. عمل‌ها، محفوظ است و گناهان، مضبوط. روزی نیز باید جوابگو بود. زندگی برای کسی گوارا است که در «دنیا»، جویای «آخرت» باشد. کسی از حقیقت زندگی محروم است که خود را آمادة مرگ نساخته و برای فردایش ذخیره نیندوخته است.

چه بی‌خیال و غافلیم از رستاخیز و حساب قیامت و زلزلة حشر و چه فراموشکاریم از روز بازگشت به سوی خدا و حضور در محضر ربّ و محکمة عدل الهی؛ روزی که نه راه پیش است و نه پس!

پرسید: پس راغب و مشتاق کیست؟

گفت: بر ما سزاوار است که پیش از عذاب الهی، بر خود بگرییم. قلب مشتاق، «وعد» و «وعید» را می‌شنود و از غفلت روزانه و بطالت شبانه می‌گریزد. روزگار را «مهلت» می‌شمارد و از خواب غفلت و عادات زشت، پرهیز می‌کند. دور گناه نمی‌چرخد. بر کوتاهی‌هایش پشیمان است و در پی توبه و اصلاح و جبران است.

مهمان پرسید: با وعدههای رحمت الهی که امید میدهد چه باید کرد؟

عالم گفت: رحمت خدا، از آنِ نیکوکاران است. اگر عمل بر طبق رضای خدا کنی و خود را از معصیت جدا کنی، رحمت او را می‌یابی. خدای رحمان می‌بیند و می‌پوشاند، ترحم می‌کند و می‌آمرزد، شفا و عافیت، در دست او است. به وعده‌اش وفا می‌کند و زشتی‌های ما را پوشیده می‌دارد. رحمت، برای آنان است که خداجویند و حقیقت‌پو، قرآن خوانند و امیدوار، شاکرند و ذاکر، ره‌جویند و متوکل. هر کس با خدا مأنوس شود، تنها نیست و هر کس از او بخواهد، ناکام نمی‌ماند و هر کس از او عزّت طلبد، به سروری می‌رسد.

 

دنیای فریبا و مکّار

مهمان صاحبدل پرسید: چگونه میتوان از دام این دنیای مکار رست؟ دنیایی که اعتماد را نشاید و برای احدی نپاید؟

عالم اهل‌بیت گفت: باید به گناه و قصور اعتراف کرد و به خدا رو آورد. بر بدی‌ها، پشیمان شد و بیدار بود تا گرفتار دنیا نشد. ظالم‌ترین مردم، کسی است که به خود ستم کند. ضایع کننده‌ترین، کسی است که روز و فرصت خود را تباه کند. ذلیل‌ترین فرد، کسی است که در خلوت، بدی کند. پشیمان‌ترین انسان، کسی است که ساعات عمرش را از دست بدهد. باید در کار نیک، کوتاهی نکنی و راه فاجران نروی و شب و روز، وزر و وبال نیندوزی. بترس و برحذر باش که منزلگاه آخر، قبر است و جامه‌ات، کفن! چگونه می‌توان در آستانة مصیبت‌ها بود و به لهو و لعب پرداخت؟ چگونه می‌توان فرشتگان را حاضر و ناظر دید و باز هم در پی گناه بود؟ چگونه می‌توان شاد بود که فردا بر ما شیون خواهند کرد؟

مهمان پرسید: با این همه هشدار، چرا بارم را سبک نمی‌کنم و جهلم را وا نمی‌نهم و از عقلم پیروی نمی‌کنم و در کارها امروز و فردا می‌کنم؟ وای بر من که با چشم و گوشم گناه می‌کنم و با دستانم، حرام می‌گیرم و با پاهایم، سوی گناه می‌شتابم و با لب‌ها و زبانم، دروغ می‌گویم؟

پاسخ عالم چنین بود: نگذار عمرت تباه شود. مرگ، هراس‌انگیز است. برای نجات از هول و هراس آن، چاره‌ای بیندیش. در پی عمر جاودان نباش که عمرها فانی است؛ هر چند به درازا بکشد. چه بسیار پادشاهان که رفتند و مایة عبرت و ضرب‌المثل آیندگان شدند.

ادامه‌ دارد...

نشریه اخلاقی تربیتی خُلُق / شماره 16

نویسنده : همای رحمت ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢۸
تگ ها: مقالات و اخلاق
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ در آمدی بر عرفان حقیقی و عرفان‌های کاذب 1

در آمدی بر عرفان حقیقی و عرفان‌های کاذب 1

حجت الاسلام احمد حسین شریفی

مقدمه

یکی از نیازهای فطری بشر، حق‌جویی و حقیقت‌طلبی است. بشر، در این مسیر، برای خدایابی و تأمین این معرفت، همیشه کوشیده است. عوامل متعددی باعث شده است بر عطش معنوی جامعه بشری امروز افزوده شود. هم‌اکنون ده‌ها فرقه و آیین‌های مدعی عرفان و معنویت خرد و کلان، در سطح کشور ما در حال فعالیت و عضوگیری هستند.

 

بسیاری از اوقات، حق و باطل به هم درآمیخته‌اند و اهل باطل، هرگز رفتار یا اندیشه باطل خود را به صورت آشکار ارائه نمی‌دهند. بر این اساس، بسیاری از این آیین‌های عرفانی دروغین، سخنان نغز نیز دارند و اغلب بزرگان آن‌ها افرادی اندیشورند که سخنان خود را در قالبی زیبا ارائه می‌دهند. همین مسأله موجب گمراهی و انحراف بسیاری از افراد می‌شود.

در این مجموعه، برآنیم که معیارها و شاخص‌هایی برای بازشناسی عرفان‌ و عارفان حقیقی از عرفان‌ها و عارفان بدلی و دروغین، به دست دهیم؛ تا خوانندگان بتوانند گوهرهای حقیقی و اصیل را از گوهرنماها باز شناسند.

پیش از آغاز بحث، لازم است به مفهوم شناسی بحث بپردازیم.

مفـهوم شناسی

عرفان

واژه‌های عرفان و معرفت، از نظر لغوی به معنای «شناختن» می‌­باشند؛ اما در اصطلاح متفاوتند. «معرفت»، هر نوع شناختی را شامل می­‌شود؛ اما «عرفان»، شناخت ویژه ­ای است که از راه شهود درونی و دریافت باطنی حاصل می­‌شود. البته شناخت‌­های شهودی فراوانند؛ ولی همگی عرفان نیستند.

عرفان، عبارت است از «شناخت شهودی و باطنی خدای متعال، اسماء، صفات و افعال او»؛ به همین دلیل، شناخت عرفانی با شناخت عقلی متفاوت است. شناخت عرفانی، از سنخ مفاهیم و الفاظ و صورت­‌های ذهنی نیست؛ بلکه از سنخ یافتن و دریافتن است. البته چنین دریافتی به آسانی برای هر کسی به دست نمی­ آید. برای رسیدن به چنین درکی، نیازمند پیمودن مراحل و انجام ریاضت­‌ها و تمرین­‌های معنوی خاصی هستیم. این تمرین‌­های معنوی و شیوه­‌های سیر و سلوک، با عنوان «عرفان عملی» شناخته می ­شوند؛ البته در یک اصطلاح دیگر، عرفان عملی به پیمودنِ عملی این مراحل گفته می‌شود. یعنی به کار و شیوۀ کسی که برای رسیدن به شناخت شهودی خداوند، اسماء، صفات و افعال او، عملاً مشغول سیر و سلوک است، «عرفان عملی» گفته می­ شود. در عرفان عملی، سخن از این است که سالک برای آن‌که به مقام شهود همه جانبۀ توحید برسد، چه وظایفی در قبال خودش، جهان و خدا دارد. از چه نقطه‌ای باید آغاز کند و چه مراحل و منازل و مقاماتی را باید سپری نماید. در هر منزلی، چه حالاتی برای او پدید می‌­آید و آفات و آسیب­‌های هر منزل و مقام چیست و راه مبارزه با آن آفات کدام است.

عرفان عملی بسیار شبیه علم اخلاق است و تفاوت­‌های اندکی با هم دارند.1 به تعبیر بهتر، عرفان عملی را می‌­توان نوعی از اخلاق دانست که بعضاً با عنـوان «اخلاق عرفانی» - مقابل «اخـلاق فلسفی» و «اخـــــلاق نقلی»- نامیده می­‌شود. ویژگی ممتاز آن نسبت به دیگر تحقیقات اخلاقی این است که تکامل وجودی انسان را فقط در سعۀ عرضی آن نمی­‌داند؛ بلکه انسان را افزون بر سعۀ وجودیِ عرضی، دارای سعۀ وجودی طولی هم می‌­داند و مدعی است راه تکامل طولی انسان را در اختیار او قرار می­دهد و او را از مرتبۀ نباتی و حیوانی، به مرحلۀ انسانی و ملکی و الهی می­‌رساند. به همین دلیل در اخلاق نقلی و عقلی، لزوماً برای اخلاقی شدن فرد، یک سیر منطقی و مترتب بر هم وجود ندارد؛ اما در اخلاق عرفانی با رتبه‌بندی و مرحله‌بندی خاصی رو به رو هستیم.

کتاب منازل السائرین، نوشتۀ خواجه عبدالله انصاری(396-481ق) از مشهورترین کتاب‌­های عرفان عملی یا اخلاق عرفانی است.2

ادراک شهودی، ادراکی شخصی است و به هیچ وجه نمی­‌توان آن را عیناً به دیگران منتقل کرد. فقط می­‌توان از قالب الفاظ و صورت­‌های ذهنی استفاده کرده، تصویری از آن را برای دیگران به دست داد. چنین کاری را به یک معنا عرفان نظری می­‌گویند؛ بنابراین عرفان نظری، عبارت است از: «گرفتن علم حصولی از علم حضوری و ریختن علم حضوری و شهود باطنی در قالب الفاظ و مفاهیم ذهنی».3

در مراحل اولیۀ رشدِ عرفان و در قرون نخستین پیدایش آن، عرفان بیشتر در قالب همان چیزی رواج داشت که از آن، به عرفان عملی تعبیر می‌­کنیم؛ اما این علم نیز به دلایل خاصی رفته رفته حالت نظری یافت و در جایگاه علمی که نگاه خاصی به جهان، انسان و خدا دارد، در عرض فلسفه و کلام، یک نظام فکری و نظری ویژه را ارائه داد؛ به همین دلیل، در عرفان نظری از هستی، خدا، انسان و سرنوشت نهایی انسان بحث می­‌شود.

ممکن است گفته شود اصطلاح عرفان، اصطلاحی مقدس است و شایسته نیست آن را درباره هر نحله و مکتبی که به گونه‌­ای از مسائل ماورایی یا قدرت‌های فوق طبیعی سخن می­‌گوید، به کار ببریم. البته این، سخنِ درستی است که امروز در جامعۀ ما و در عرف زبانی بسیاری از ایرانیان، «عرفان» و «عارف» واژه­‌هایی مقدس و محترمند4 و نمی­‌توان هر فرد یا گروهی را به آن‌ها متصف کرد؛ اما اولاً، این واژه در عرف علمی -اعم از عرفان حقیقی و کاذب- است و ثانیاً، ممکن است به خودی خود واژه­ای مقدس باشد؛ ولی بعداً به دلیل پیدایش بدل‌­هایی برای آن، درباره نمونه­‌های بدلی و تقلبی نیز به کار رفته است. به همین دلیل واژۀ «عرفان» طیف وسیعی از معانی و رویکردها را شامل می‌­شود؛ از عرفان منهای خدا گرفته تا عرفان دینی و الهی. بر این اساس، می­‌توان رویکردهای مادی و دنیایی به عرفان را نیز نوعی از عرفان دانسته و بی­‌دغدغه این اصطلاح را دربارۀ آن‌ها به کار گرفت؛ همان طور که واژۀ دین نیز گاهی دربارۀ مکاتب و جریان­‌هایی به کار می‌رود که همچون مکتب مارکسیسم، شاخصۀ بارز آن‌ها دین‌ستیزی است. همچنین به تعبیر قرآن، مرام و مسلک کافران و مخالفان پیامبر نیز «دین» نامیده می­‌شود: «لکم دینُکم و لِیَ دین».

تـصوف

«تصوف» و «عرفان»، در بسیاری از نوشته‌­ها به صورت مترادف به کار می­روند. برخی نیز «تصوف» را مترادف با «عرفان اسلامی» می‌­دانند؛ از این رو ترکیب‌­هایی همچون تصوف مسیحی، تصوف یهودی و تصوف هندی را جایز نمی‌­دانند. امروزه در عرف مستشرقان و اسلام‌شناسان، این اصطلاح رواج دارد. آنان وقتی از تصوف یا صوفیسم سخن می­‌گویند، منظوری جز عرفان اسلامی ندارند. البته در عرف مجامع شیعی، تصوف بار منفی دارد و عرفان واژه‌­ای است که دارای بار مثبت است.

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : همای رحمت ; ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢٧
تگ ها: مقالات
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ بصیرت، چیست؟ و چگونه حاصل مى‏شود؟

بصیرت، چیست؟ و چگونه حاصل می‌شود؟

بصیرت، به نیرویی قلبی گفته می‌شود که انسان به وسیله آن، حقایق اشیا را در می‌یابد[1]. بصیرت، در زبان فارسی نیز به این معانی به کار می‌رود: دانایى، بینایى، بینایى دل، هوشیارى، زیرکى و یقین.[2]
آیت الله جوادی آملی می‌نویسد:

میان «بَصَر» که تأمین کننده نور ظاهرى، و «بصیرت» که آورنده نور باطنى است، تفاوت بسیار است. نور ظاهرى، تنها با بینایى انسان سر و کار دارد. خورشید و ماه و چراغ، بیش از این‌که فضا را روشن و بینایى انسان را یارى کند، کارى انجام نمى‏دهد؛ پس اگر انسانى ناشنوا بود یا در بویایى و لامسه و گویایى خود نقص داشت، با تابش آفتاب و مهتاب و نورهایى از این قبیل، مشکلاتش حل نمى‏شود؛ اما نور باطن، همه نقص‏هاى (باطنى و معنوى) انسان را برطرف، و تمام دردهاى او را، درمان مى‌کند....
در صورتى که درون کسى را روشن کرد، ساحت جانش چنان نورانى مى‌شود که هم صحنه‏هاى خوبى را در خواب و بیدارى مى‌بیند، هم آهنگ‏هاى خوبى را مى شنود، هم رایحه‏هاى دل انگیزى را استشمام مى‏کند و هم لطیفه‏هاى فراوانى را لمس مى‌نماید.[3]
راه تحصیل بصیرت

برای به دست آوردن بصیرت، راه‌های متعددی در منابع دینی آمده است که به برخی اشاره می‌کنیم:
1. آگاهی و خرد ورزی

یکی از عواملی که باعث ایجاد و تقویت بصیرت در انسان می‌شود، آگاهی و خردورزی او است. کسى که به محض شنیدن هر خبر یا مطلبى، فوراً آن را نمى‏پذیرد بلکه پیرامون آن می‌اندیشد و آن را از صافى عقل و اندیشه‏اش می‌گذراند، بصیرت و بینایى می‌یابد؛ همان گونه که آینده نگرى و به کارگیرى خرد در فرجام امور، باعث بصیرت و بینایى می‌شود.[4]

2. تقواپیشگی

نیروی عقل انسان برای درک برخی حقایق آماده است؛ ولی گاهی انواع امیال و شهوات همچون دود سیاه و غلیظی برابر دیده عقل آشکار می‌شود و مانند غباری فضا را تیره و تار می‌کند. پیدا است در چنین محیط تاریکی، انسان نمی‌تواند  چهره حق و باطل را تشخیص دهد؛ اما اگر این غبار، با آب تقوای الهی زدوده شود و این دود سیاه و تاریک از میان برود، دیدن چهره حق، آسان است:

حقیقت سرایی است آراسته                                            هوا و هوس، گرد برخاسته

نبینی به هرجا که برخاست گرد                                      نبیند نظر گرچه بیناست مرد

به تعبیر دیگر، قلب آدمی همچون آینه است؛ اگر این آینه را زنگار هوا و هوس و گناه، تیر و تار کند، نوری در آن منعکس نخواهد شد؛ ولی هنگامی که در پرتو تقوا و پرهیزکاری صیقل داده شود و زنگارها از میان برود، چهرۀ حقایق را به طور واضح و روشن، نمایان خواهد کرد. این اثر عجیب تقوا در شناخت و بصیرت واقعی و درک انسان‌ها در آیات قرآن کریم و روایات اهل بیت(ع) مطرح شده است، قرآن کریم می‌فرماید:

یا أیها الذین آمنوا إن تتقوا الله یجعل لکم فرقاناً؛[5]

ای کسانی که ایمان آوردید! اگر از [مخالفتِ فرمان] خدا بپرهیزید، برای شما ]نورانیت درون و[ وسیلة تشخیص حق از باطل قرار می‌دهد.

نیز جای دیگر می‌فرماید:

اتقوا الله و یعلمکم  الله؛[6]

از [مخالفتِ فرمانِ] خدا بپرهیزید و خداوند به شما تعلیم می‌دهد؛

رعایت تقوای الهی و انجام عمل صالح و پرهیز از محرمات و معصیت‌های الهی، سهم بسزایی در افزایش بصیرت دارد. در مقابل، به همین ترتیب، معصیت و گناه نیز بصیرت را از بین می‌برد. قرآن کریم می‌فرماید:

ثم کان عاقبۀ الذین اسائوا السوآی أن کذَّبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزئون؛[7]

سپس سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند چنین شد که آیات خدا را تکذیب کردند و پیوسته آن را مسخره می‌نمودند.

آری؛ گناه و آلودگی، بیماری‌ای است که به جان انسان می‌افتد و بصیرت و روشنی بینی درون را خاموش می‌کند؛ تا جایی که انسان، حقیقت را انکار کرده و به تمسخر آن می‌پردازد.

حضرت علی(ع) می‌فرماید:

اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع؛[8]

بیشتر زمین خوردن عقل‌ها بخاطر طمع ورزی‌ها است.

3. یاد خدا
امیرالمؤمنین(ع) مى‌فرماید:

مَنْ ذکر اللَّه استبصر؛[9]

هر کس به یاد خدا باشد، بصیرت یابد.

بدیهی است هرچه ذکر زبانی، قلبی و عملی بیشتر باشد، بصیرت نیز افزایش می‌یابد.

4. هم‌نشینى با علما
مجالست با علما موجب بصیرت و بینایى است. امیر المؤمنین7 مى‌فرماید:

جاور العلماء تستبصر؛[10]

با دانایان بنشین، تا آگاهى یابى.

نتیجه

از آنچه گذشت، به دست می‌آید که بصیرت، نیرویی قلبی و باطنی است که با آن، می‌توان حقایق را تشخیص داد.

برخی عواملی که موجب تحصیل تقویت بصیرت می‌شود عبارتند از آگاهی، تفکر و تعقل در امور و عاقبت‌اندیشی؛ ولی از آنجا که نور گوهر عقل، گاهی با غبار هوای نفس کم فروغ می‌شود، لازم است با تهذیب نفس و تقوای الهی، این گرد و غبار را زدود و با یاد و ذکر الهی به آن قلب جلا بخشید و با همنشینی با علمای ربانی، هم آگاهی افزایی کنیم و هم معنویت و نورانیت کسب نماییم، تا بصیرت افزایش یابد.

بصیرت دارای مراتب است که هر مرتبه‌ای از آن، برای تشخیص امور، در حد مرتبة خود، به انسان کمک می‌کند. انسان، در همة امور -از تشخیص حق و باطل در اختلافات و فتنه‌های اجتماعی گرفته، تا امور معنوی و ملکوتی- به بصیرت نیازمند است و بدون چراغ بصیرت، اسیر تاریکی و گمراهی می‌شود.

 


[1] . العین، خلیل بن احمد، ماده بصر.

[2] . دکتر محمد معین، فرهنگ فارسى، ج 1، ص 546.

[3] . تفسیر موضوعى قرآن کریم (صورت و سیرت انسان در قرآن)، آیت اللَّه جوادى آملى، ج 14، ص 132 - 131.

[4] . من استقبل الامور ابصر« یا »من فکّر أبصر العواقب (همان).

[5] . سوره انفال: 29.

[6] . سوره بقره: 282.

[7] . سوره روم: 10.

[8] . بحار الانوار، ج 70، ص 170.

[9] . غررالحکم، ج 5، ص 166؛ معجم الفاظ غررالحکم، مصطفى درایتى، ص 93.

[10] . معجم الفاظ غررالحکم، ص 93؛ غررالحکم، ج 3، ص 387.

 

نویسنده : همای رحمت ; ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢٧
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ برگزیده قصیده فاطمیِ حکیم ناصر خسرو قبادیانی

حکیم ناصر خسرو قبادیانی(394-481ق) از مبلّغین پرآوازه مذهب اسماعیلی بود و از جانب خلیفه فاطمی در مصر، لقب (حجّت) گرفت و رسماً به تبلیغ این مذهب در ایران مأموریت یافت.

وی از سخنوران نامی سده پنجم هجری است که طبع خدادادی خود را هرگز به مدح سلاطین و امیران نیالود:

من آنم که در پای خوکان نریزم                                     مر این قیمتی دُرِّ لفظ دَری را

(برگزیده قصیده فاطمیِ حکیم ناصر خسرو قبادیانی)

آوَخ[1] ز وضع این کُره[2] وَ ز کارش

زین دایره‌ی بلا و، زپرگارش...

بِکْشید[3] سوی احمد مرسل رخت

بربست زان دیار کرم بارش

شمس وجود: احمد و، خود زهرا

ماه ولایت است ز اطوارش[4]

دخت ظهور غیب اَحد، احمد

ناموس حقّ و، صندُق[5] اسرارش

هم، مطلع جمال خداوندی

هم، مشرق طلیعه انوارش

صد چون مسیح، زنده ز انفاسش

روح الامین تجلّی پندارش

هم از دَمش مسیح شود پَرّان

هم مریم دسیسه زگفتارش

هم، ماه بارد از لب خندانش

هم، مهر ریزد از کف مَه بارش

این گوهر از جناب رسول الله

پاک است و، داور است خریدارش

کُفوِی[6] نداشت حضرت صدیقه

گر می‌نبود حیدر کرّارش

جنّات عدن، خاک درِ زهرا

رضوان[7] زهشت خُلد بود عارش

رضوان به هشت خُلد نیارد سر

صدّیقه گر به حشر بود یارش

باکش ز هفت دوزخ سوزان نی

زهرا چو هست یاور و مددگارش[8]

 


[1] . آوَخ: دردا! دریغا!

[2] . این کُره: کره خاکی، عالم مُلک؛ جهان ناسوت.

[3] . بکشید: برای رعایت وزن عروضی شعر باید حرف (کافِ) این کلمه به صورت ساکن تلفظ شود.

[4] . اَطوار: جمعِ طور، در اینجا به معنای رفتار است.

[5] . صندُق: مخفّف صندوق.

[6] . کُفو: نظیر، هم شأن.

[7] . رضوان: نام دربان بهشت.

[8] . دیوان اشعار حکیم ناصر خسرو قبادیانی، به تصحیح سید نصر الله تقوی، ص 208و209.

 

نویسنده : همای رحمت ; ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢٧
تگ ها: شعر
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ طب و اخلاق 1

طب و اخلاق (1)

درآمد

صحت، هدیه‌ای الهی و از نعمت‌های بزرگی است که خداوند حکیم به انسان ارزانی داشته است. اطبا و حکیمان از دیرباز تا امروز در تلاش بوده‌اند راه‌هایی بهتر و دقیق‌تر برای حفظ تندرستی و درمان‌ بیماری‌ها ارائه دهند و گام‌های بلندی نیز برداشته‌اند. از سوی دیگر، بحث اخلاق در جوامع بشری -به ‌ویژه در عصر حاضر- دغدغه فرزانگان و از آرزوهای بلند آن‌ها بوده است، تا همراه سلامت جسم، روح و روان‌ها نیز سالم و از رذایل و اضطراب‌ها و افسار گسیختگی‌ها، بدور باشد.

طب اسلامی با راهکارهایی که اهل‌بیت(ع) در این گستره ارائه کرده‌اند، تأمین کننده این خواسته‌ها است. با عمل به این دستورات، شاهد جامعه و افرادی با فضایل اخلاقی و خانواده‌هایی صمیمی با آداب و رسومی صحیح و ارزشمند خواهیم بود؛ از این‌رو علم طب را می‌توان یاری کننده علم دین شمرد؛ زیرا زمینه‌ساز تربیت و رساندن انسان به کمال و دوری از رذایل می‌باشد.

امام صادق(ع) به مردی فرمود:

اِنَّکَ قَدْ جُعِلْتَ طَبِیبَ نَفسِکَ و بُیِّنَ لَکَ الدّاءُ وَ عُرِّفْتَ آیَةَ الصِّحَةِ وَ دُلِلْتَ عَلیَ الدواءِ فَانْظُر کَیفَ قِیامُکَ عَلی نَفْسِکَ؛[1]

تو طبیب خودت قرار داده شده‌ای؛ درد و بیماری برایت گفته شده و نشانه‌های سلامتی و صحت به تو آموخته شده است و بر دواها راهنمایی شده‌ای؛ پس ببین برای [سلامتی] خودت چه می‌کنی و چه رفتاری داری.

از آنجا که اسباب سته ضروریه [= شش چیز ضروری انسان] از مهم‌ترین مباحث علم طب است و بیشترین ارتباط با صحت و اخلاق را دارد، بحث را بر همین اساس پی‌ریزی کرده و به گفت و گو می‌نشینیم.

غذا، هوا و سایر امور ششگانه که «اسباب سته ضروریه» نامیده می‌شوند، در سلامت، اخلاق و شکل‌گیری صفات در انسان، نقش اساسی داشته و رعایت یا عدم رعایت آن‌ها می‌تواند در روح و روان انسان -به ویژه برای اهل معرفت- موانعی ایجاد کند یا برای رسیدن به کمالات یاریگرش باشد.

در روایات بسیاری به ارتباط تنگاتنگ بین غذا و اخلاق و زمینه‌ساز بودن آن در رشد و تأثیر آن در صفات خوب و بد اخلاقی، اشاره شده است. امام صادق(ع) فرمود: «زیاد خوردن گوشت یا چهل روز ترک آن، خلق و خوی انسان را بد می‌کند[2] و میوة بِهْ، قلب را قوی، ترسو را شجاع و غم و اندوه را از بین می‌برد».[3] به فرمودة آیت الله بهجت، غذا، منشأ علم و ایمان و کفر در افراد می‌شود.[4]

بنابراین بحثی فراگیر در این موارد ششگانه - که هر انسانی برای ادامه زندگی بدان‌ها نیاز دارد- از مهم‌ترین و کاربردی‌ترین مباحث طب اسلامی است. همچنین شناخت و رعایت آن‌ها، تأمین کننده صحت و سلامت افراد جامعه می‌باشد و در طریق مجاهدت و داشتن نفس قدسی، بسیار مهم و ضروری است؛ بدین سبب به بحث درباره این سلسله از مباحث می‌پردازیم، تا راهی کوتاه و آسان فرا روی بندگان و سالکان الی‌الله گشوده باشیم؛ ان‌شاء‌الله.

نزد اطبا، سبب به چیزی گفته می‌شود که بالذات [= به خودی خود] بر مسبب [=اثر] خود مقدم باشد؛ مانند تعادل مزاج[5] که سببِ صحت و بر آن مقدم است. این اسباب به اعتباری دو گونه‌ هستند:

1. اسباب ضروری: چیزهایی که انسان در همه زمان حیاتش نیازمند آن است؛ مانند هوا، غذا، خواب و...

2. اسباب غیر ضروری: اموری که بقا و حیات انسان بدون آن‌ها نیز ممکن است؛ مانند ورزش.

اسباب ضروری، شش چیز هستند: 1. هوا 2. خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها 3. خواب و بیداری 4. حرکت و سکون  5. استفراغ و احتباس 6. اعراض نفسانی؛ مانند خشم و غضب. توضیح هر یک از این امور ششگانه مفصل خواهد آمد.[6]

پیش از آغاز بحث غذا، ذکر چند نکته لازم است:

1. غذا، از اسباب ضروری برای حیات انسان شمرده می‌شود؛ چون بدن، قابلیت بقا و زنده ماندن را برای مدتی محدود دارد و به سبب اموری، رو به زوال است و کم کم به تحلیل می‌رود. از جمله آن امور، اسباب داخلی چون حرارت غریزی نهفته در بدن و حرکات نفسانی، مانند فکر و غضب و اسباب خارجی، مانند حرارت خورشید است. در حقیقت غذا نیرو و اجزاء تحلیل رفته بدن را جبران کرده و سلول‌های جدید می‌سازد. اگر بدن تغذیه نشود، جسم انسان قابلیت بقا و زندگی خود را از دست می‌دهد و شخص، دچار مرگ زودرس می‌شود؛ بنابراین غذا از اسباب ضروری بدن است.

نقش آب در بدن

آب، مانند غذا از اسباب ضروری برای حیات است. بدن برای هضم، رقیق و لطیف کردن غذا برای نفوذ بهتر و آسان‌تر در رگ‌ها و سلول‌ها، به آب نیاز دارد؛ از این رو آب، متمم و کامل کنندة غذا به شمار می‌رود، نه قسمی دیگر؛ بلکه آب و غذا، هر دو یک قسم از اسباب ضروری بدن هستند.

2. اجسام از سه بُعد تشکیل شده‌اند:

الف. ماده و جرم.

ب. صورت نوعی: چیزی که باعث می‌شود دو جسم، از نظر آثار تفاوت پیدا کنند. تمایز و تفاوت موجودات، به این صورت نوعیه است که مثلاً برخی انسان می‌شوند و برخی سنگ و... . ممکن است برخی چیزها دارای یک  مزاج باشند؛ اما صورت نوعیه آن‌ها با هم متفاوت باشد؛ مانند نعنا و ریحان که هر دو گرمند؛ اما از نوع گیاه مختلف هستند؛ بدین سبب، از جهت شکل و رنگ و بو متمایزند.

پ. کیفیت مزاجی: حرارت، برودت، یبوست و رطوبت.

غذاها و خوراکی‌ها به اعتبار هر یک از این سه جهت، تأثیر خاصی در بدن دارد. غذاهایی که می‌خوریم، از هر یک از این جهات در بدن تأثیر دارند. گاهی تأثیر یک جهت، آن قدر کم می‌شود که محسوس نبوده و قابل اعتنا نیست؛ مثلاً ماده‌اش، اخلاط و خون تولید می‌کند و کیفیت، ایجاد سردی، گرمی و... و صورت نوعیه آن‌ها علاوه بر یاری  کیفیت در عمل خود، آثار دیگری هم ممکن است در بدن داشته باشد؛ مانند تقویت طبیعت بدن و برخی از اعضا مثل مغز، قلب، کبد و... .

نکته

تأثیرات صورت غذا تنها منحصر در بدن نیست؛ بلکه در نفس هم تأثیراتی به جا می‌گذارد و آثار اخلاقی برای نفس انسانی دارد، مثلاً در روایات وارد شده است که خرما حلم را زیاد می‌کند.[7]

امیرمؤمنان حضرت علی(ع) فرمود:

انار را با پیه آن بخورید؛ چون معده را دباغی می‌کند و هر دانه‌ای از آن، قلب را حیات و زندگی می‌بخشد، نفس را نورانی و وسوسه‌های شیطان را چهل روز از انسان قطع می‌کند.[8] 

و درباره خرمای برنی فرمود:

شیطان را دور می‌کند و بنده را به خدا نزدیک و از شیطان دور می‌سازد.[9]

این تأثیرات، مربوط به صورت نوعی غذاها است.

تأثیرات خوراکی‌ها در بدن، گاهی در هر سه جهت (ماده، صورت و کیفیت) به طور مساوی می‌باشد و در برخی، تأثیر ماده نسبت به آن دو جهت دیگر، غالب است. در برخی، تأثیر کیفیت غالب است و در بعضی تأثیر صورت غالب است و در بعضی دیگر کیفیت و صورت غالب می‌باشد و... .

تأثیر یک یا دو جهت از این سه جهت هم شدت و ضعف دارد و این به معنای عدم تأثیر یک جهت نیست؛ بلکه به معنای این است که اثر جهت دیگر، قابل اعتنا نیست؛ مثلاً در دوای مطلق، تأثیر به کیفیت غالب است و تأثیر به ماده و صورت، خیلی کم خواهد بود؛ به طوری که قابل اعتنا نیست و در غذای دوایی، تأثیر کیفیت و ماده غالب است و... .

با توجه به آنچه گفته شد، غذا و دوایی که وارد بدن می‌شود، غالباً فعل و انفعالاتی دارد و طبیعت و حرارت غریزی بدن، در آن تأثیر می‌گذارد و تجزیه‌اش می‌کند و غذا و دوا هم متقابلاً در بدن اثرهایی دارند و به اعتبار تأثیر آن‌ها در بدن، نمودار زیر به دست می‌آید:

نمودار طب و اخلاق

بنابراین آنچه وارد در بدن می‌شود، از جهت تأثیر در بدن و قوا و ارواح، دوازده قسم می‌شود:[10]

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : همای رحمت ; ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢٦
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ ویژگی‌های حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف (1)

ویژگی­های حضرت مهدی(عج)

درآمد

درباره امام زمان(عج) و موضوعات گوناگون مرتبط با آن حضرت، مطالب فراوانی نگاشته شده است. یکی از عرصه­‌های دشوار و دور از دست این آموزۀ ارزشمند دینی، قلم راندن در باره ویژگی­‌های امام عصر(عج) است. کسی نمی‌­تواند ادعا کند که توانایی دارد درباره ویژگی­‌های امام عصر(عج) سخن بگوید و در توصیف آن حضرت مطلبی بنویسد. سخن گفتن و قلم راندن درباره هر موضوع، وقتی امکان دارد که نویسنده، از آن موضوع، شناخت کامل و کافی داشته و بر آن موضوع، احاطه­ کامل داشته باشد.

سخنرانی آیت الله ناصری

حکایت ما و حضرت مهدی(عج)، حکایت قطره و دریا است. قطره، با آن همه محدودیت خود، هرگز نمی­‌تواند به بی­کرانگی و وسعت دریا بپردازد. وجود مقدس امام زمان(عج) به ذات حضرت حقّ متصل است و شناخت آن اقیانوس بی­‌انتها و آن نور نامحدود، برای ما غیر ممکن است. سؤالی که پیش می­‌آید این است که چگونه می­‌توانیم به شناختی از آن بزرگوار برسیم؟ در جواب باید گفت در این باره، احادیثی از معصومان(ع) به دست ما رسیده است که با مراجعه به آن‌ها می­‌توانیم در شناخت ویژگی­ه‌ای امام عصر(عج) گامی برداریم. با این مقدمه کوتاه، دل به احادیث و روایات می­بندیم و با کمک این گفتار نورانی بر آن می­‌شویم که برخی ویژگی­‌های حضرت مهدی(عج) را برشماریم.

پیش از ورود به بحث، ذکر دو نکته ضروری است.

1. ویژگی­‌هایی که برای حضرت حجت(عج) در روایات آمده است، بدان معنا نیست که دیگر امامان(ع) برخی صفات کمالی را ندارند یا امام زمان(عج) بیشتر و بهتر، از آن صفات برخوردار است؛ بلکه سخن در زمان، مکان و شرایط خاصی است که موجب بروز ویژگی­‌ها و خصوصیاتی برای حضرت مهدی(عج) شده است.

2. سخن در شرافت پدر و فرزندی نیست؛ بلکه سخن ما، در دیگر مراتب کمال است که وابسته به رابطه پدرى و فرزندى نیست. با این توضیح و با عنایت به روایات معصومان(ع) به بررسی برخی ویژگی­‌های منحصر به فرد امام زمان(عج) می­‌پردازیم.[1]

1. درخشش نور حضرت در مقایسه با دیگر معصومان(ع)

مى‏دانیم که ولایت، نور است و صاحبان ولایت، نوربخش؛ از این رو پیامبر اکرم(ص) خورشید عالم وجود است و بدون تردید، نشانگر نورانیّت حضرت حق ـ  جلّ و علا  ـ  . به همین علّت است که در ادعیه، خطاب به اهل‏بیت(ع) مى‏خوانیم:

السَّلامُ عَلیکُم یَا نورَ اللّهِ فِی ظلُماتِ الأرضِ.[2]

در بعضى از ادعیه نیز، از امامان ما به «انوار» تعبیر شده است.[3] این انوار، حاصلِ مقام توحید و ولایت آنان است؛ چرا که  هر اندازه کسى به توحید خداوند متعال معرفت یابد، به همان مقدار به قلۀ کمال و بندگی و مراتب ولایت نزدیک‌تر شده و از نور توحید، بهره‏مند مى‏گردد. از آنجا که هیچ کس ـ حتّى پیامبران بزرگ الهى ـ در مراتب معرفت خدا،‏ همچون اهل‌بیت نیستند، همچنین از آنجا که اینان سرچشمه ولایتند و ولایت دیگر اولیا، در اصل از سوى آنان افاضه شده است، پس هیچ موجود ممکنى -حتّى مجرّدات محضى همچون جبرائیل یا اسرافیل- در مراتب نورانیّت همچون صاحبان چهارده گانه عصمت کبرا نمی‌باشد‏.

با این همه، میان اینان، نور وجود مبارک حضرت حجّت(عج) از درخشش ویژه‏اى برخوردار است. پیامبر اکرم(ص) در شب معراج، آن هنگام که به مقام «ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى * فَکَانَ قَابَ قَوسَیْنِ أَو أَدْنَى»[4] رسید، اطراف عرش، اشباح چهارده نور مقدّس را مشاهده فرمود. این اشباح، شبح وجود مبارک خود آن حضرت، وجود مبارک حضرت زهرا و نیز ائمّه اطهار(ع) بود. میان این چهارده نور مقدّس، نور حضرت حجّت که به حالت ایستاده، شمشیرى در دست داشت، نورى سبز و بسیار خیره کننده جلوه می­‌کرد که درخششی ویژه داشت.

2. عروج پس از تولد

این مطلب، در شمارى از روایات وارد شده است و برخى از بزرگان نیز بدان تصریح کرده‏اند که چون حضرت، متولّد شد، دو فرشته از سوى حضرت حق آن حضرت را به آسمان بردند. در این سیر ملکوتی، سخنانى از ناحیه حضرت حق خطاب به آن بزرگوار صادر شد؛ بخشى از آن سخنان چنین است:

مرحباً بکَ عبدِی لنصرةِ دینِی و إظهارِ أمرِی و مهدیّ عبادِی، آلیتُ أنِّی بکَ آخذُ و بکَ أعطِی و بکَ أغفرُ؛[5]

آفرین بر تو اى بنده من! از این رو که دین مرا یارى خواهى کرد و امر مرا آشکار نموده و بندگان مرا هدایت مى‏کنى. قسم خورده‏ام که به واسطه تو بگیرم و به واسطه تو عطا کنم و به واسطه تو بیامرزم.

این ویژگى درباره هیچ یک از دیگر امامان اهل­‌بیت(ع) روایت نشده است و گویا فقط این بزرگوار به هنگام ولادت، معراجى چنین رفیع داشته‏اند.

 

...
ادامه مطلب
نویسنده : همای رحمت ; ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢٦
    پيام هاي ديگران()   لینک