نشریه اخلاقی تربیتی خلق


+ مکتب فیض

مکتب فیض

حجت الاسلام جواد محدثی

اشـاره:

گفت ‌وگویی اخلاقی و عارفانه، از کتاب الحقایق مرحوم فیض کاشانی را بازنویسی می‌کردیم؛ سخنانی که میان یک «عالم» از علمای مکتب اهل‌بیت و یک «وافد» و مهمان حق‌جو و طالب کمال انجام گرفته است.

سخن از «راه» بود و «رسیدن»، «هدف» و «موانع» و نیز بایدها و نبایدها در پیمودن راهی که به بهشت برساند و از دوزخ برهاند. اینک، ادامه آن گفت‌وگو:

عبرت آموزی

مهمان پرسید: چگونه باید «عبرت» گرفت؟

عالم گفت: به اهل دنیا بنگر که چه فراوان مال اندوختند و چه آرزوهای دور و دراز در سر پروراندند؛ ولی چه اندک زیستند! آیا از آنان صدایی می‌شنوی؟ در گور، برای آنان همدمی می‌بینی؟ خاک نشین شدند و از یاد دوستان رفتند و از چنگ عذاب هم نرستند. بار سنگین گناه با خود بردند و کیفر کارهایشان را دیدند و منزلگاهشان دوزخ گشت.

آیا این عبرت کافی نیست؟ کجایند آنان که بناها ساختند و همسران برگرفتند، صاحب فرزندان شدند، در کاخ‌ها نشستند و حاجب و دربان گماشتند؟ دورانشان سپری شد. خاک گورستان، آنان را در برگرفت و پوست و گوشت و اندامشان فرسود و خاک شد. پادشاهی و ریاست و یاران و همراهانشان چه شدند؟ ثروت‌هایشان نصیب که شد و مقام‌هایشان به چه کسانی رسید؟

کسانی ماندگار شدند که از مولای حقیقی فرمان بردند و دنیا را به سبب رضای او، طرد کردند و از خوف خدا با هوای نفس مخالفت کردند. برای آخرتشان خیر فرستادند و در آخرت به سرای شادی درآمدند و در خانة امن و ایمنی و در جوار حوریان بهشتی و نعمت‌های خلد برین، جای گرفتند.

بدا به حال آنان که اهل نماز و روزه و عبادتند؛ ولی برای برادر دینی خویش چاه می‌کنند و سرانجام، خود در آن می‌افتند! دو رکعت نماز که خالصانه باشد و قرب آور، بسی برتر است...

 

تواضع

مهمان پرسید: چگونه میتوان به تواضع رسید؟

عالم اهل‌بیت جواب داد: شگفت از کسی که از نطفه‌ای ناچیز پدید آمده و بی رنج و مشقت از روزی خدا برخوردار است؛ ولی از تواضع و عفاف دور است! شگفت از کسی که اصل و ریشه‌اش از گِل و خاک است؛ اما با فقیران خاک نشین، همنشین نیست! به خنده و لهو و لعب و غفلت و غرور سرگرم است؛ در حالی‌که خانة واپسین او، قبر است و بالش او خاک! چگونه می‌توان به دنیا و جلوه‌هایش دل بست؛ در حالی که گور و مرگ و ظلمت قبر، در پیش است.

برای دفع تکبر و غرور و رسیدن به تواضع، باید به حال خفتگان در گورها اندیشید که جدا از دوستان و بستگان، زیر خاک آرمیده‌اند. چه جوانانی که از دوستان جدا شده و تنها و بی‌همراه، اسیر خاک شدند!

ای صاحبان دانش و علوم! می‌دانید که فردا، پذیرفتة درگاه حقّید یا محروم؟ ای کاوشگران در دقایق! آیا دانای به حقایقید؟ آیا پسندیدة خالقید؟ فردا که پرده‌ها کنار رود، آیا آبرومندید یا رسوای خلایق؟

مهمان پرسید: روز قیامت، چه کسی آرام و استوار است؟

گفت: آن‌که امروز، برای فردایش ذخیره بردارد و نزد خدایش «قلب سلیم» آورد. آرام، کسی است که حق آشکار را بشناسد. استوار و قوی دل، کسی است که فرمانروای هستی را فرمان بَرَد.

 

حقارت آخرت

مهمان جویا، از عالم والا پرسید: روز قیامت «حقیر» کیست؟

و چنین پاسخ شنید: «حقیر» کسی است که از رحمت خدا، تهیدست و فقیر بوده و در چنگ گناهان، اسیر باشد؛ مأیوس از رحمت الهی و مقیم دوزخ سوزان و همنشین و یار شیطان باشد.

زیبارویان ثروتمند، چگونه عجز قیامت را تحمل می‌کنند؟ زراندوزان توانمند، چه سان زنجیرهای جهنم را به گردن می‌کشند؟ عزیزان امروز که از آخرت غافلند، آن روز حقیر و ذلیل می‌شوند و صاحبان جاه و جلال که خود را جاودان می‌پندارند، دچار شعله‌های آتش می‌شوند.

پرسید: آن روز، «دارا» کیست؟

عالم جواب داد: هر کس خدا از او راضی باشد. خداوند، بر مؤمن عاقل، غفلت را نمی‌پسندد. دوست دارد که فروتنی پیشه کند؛ چون مرگ در پیش است و اهل بخشش باشد؛ چون دنیا فانی است.

 

حقیقت زندگی

مهمان پرسید: دنیایی که با مردمان چنین رفتار میکند، چگونه میتوان دل به زندگی بست و خوش زیست؟

عالم در جواب گفت: بنای دنیا بر ویرانی است. عمرها، گذران است. روزگار، دگرگون می‌شود. مرگ، دوستان را از هم جدا می‌کند و شاهان را از قصرها به گورها می‌برد. عمل‌ها، محفوظ است و گناهان، مضبوط. روزی نیز باید جوابگو بود. زندگی برای کسی گوارا است که در «دنیا»، جویای «آخرت» باشد. کسی از حقیقت زندگی محروم است که خود را آمادة مرگ نساخته و برای فردایش ذخیره نیندوخته است.

چه بی‌خیال و غافلیم از رستاخیز و حساب قیامت و زلزلة حشر و چه فراموشکاریم از روز بازگشت به سوی خدا و حضور در محضر ربّ و محکمة عدل الهی؛ روزی که نه راه پیش است و نه پس!

پرسید: پس راغب و مشتاق کیست؟

گفت: بر ما سزاوار است که پیش از عذاب الهی، بر خود بگرییم. قلب مشتاق، «وعد» و «وعید» را می‌شنود و از غفلت روزانه و بطالت شبانه می‌گریزد. روزگار را «مهلت» می‌شمارد و از خواب غفلت و عادات زشت، پرهیز می‌کند. دور گناه نمی‌چرخد. بر کوتاهی‌هایش پشیمان است و در پی توبه و اصلاح و جبران است.

مهمان پرسید: با وعدههای رحمت الهی که امید میدهد چه باید کرد؟

عالم گفت: رحمت خدا، از آنِ نیکوکاران است. اگر عمل بر طبق رضای خدا کنی و خود را از معصیت جدا کنی، رحمت او را می‌یابی. خدای رحمان می‌بیند و می‌پوشاند، ترحم می‌کند و می‌آمرزد، شفا و عافیت، در دست او است. به وعده‌اش وفا می‌کند و زشتی‌های ما را پوشیده می‌دارد. رحمت، برای آنان است که خداجویند و حقیقت‌پو، قرآن خوانند و امیدوار، شاکرند و ذاکر، ره‌جویند و متوکل. هر کس با خدا مأنوس شود، تنها نیست و هر کس از او بخواهد، ناکام نمی‌ماند و هر کس از او عزّت طلبد، به سروری می‌رسد.

 

دنیای فریبا و مکّار

مهمان صاحبدل پرسید: چگونه میتوان از دام این دنیای مکار رست؟ دنیایی که اعتماد را نشاید و برای احدی نپاید؟

عالم اهل‌بیت گفت: باید به گناه و قصور اعتراف کرد و به خدا رو آورد. بر بدی‌ها، پشیمان شد و بیدار بود تا گرفتار دنیا نشد. ظالم‌ترین مردم، کسی است که به خود ستم کند. ضایع کننده‌ترین، کسی است که روز و فرصت خود را تباه کند. ذلیل‌ترین فرد، کسی است که در خلوت، بدی کند. پشیمان‌ترین انسان، کسی است که ساعات عمرش را از دست بدهد. باید در کار نیک، کوتاهی نکنی و راه فاجران نروی و شب و روز، وزر و وبال نیندوزی. بترس و برحذر باش که منزلگاه آخر، قبر است و جامه‌ات، کفن! چگونه می‌توان در آستانة مصیبت‌ها بود و به لهو و لعب پرداخت؟ چگونه می‌توان فرشتگان را حاضر و ناظر دید و باز هم در پی گناه بود؟ چگونه می‌توان شاد بود که فردا بر ما شیون خواهند کرد؟

مهمان پرسید: با این همه هشدار، چرا بارم را سبک نمی‌کنم و جهلم را وا نمی‌نهم و از عقلم پیروی نمی‌کنم و در کارها امروز و فردا می‌کنم؟ وای بر من که با چشم و گوشم گناه می‌کنم و با دستانم، حرام می‌گیرم و با پاهایم، سوی گناه می‌شتابم و با لب‌ها و زبانم، دروغ می‌گویم؟

پاسخ عالم چنین بود: نگذار عمرت تباه شود. مرگ، هراس‌انگیز است. برای نجات از هول و هراس آن، چاره‌ای بیندیش. در پی عمر جاودان نباش که عمرها فانی است؛ هر چند به درازا بکشد. چه بسیار پادشاهان که رفتند و مایة عبرت و ضرب‌المثل آیندگان شدند.

ادامه‌ دارد...

نشریه اخلاقی تربیتی خُلُق / شماره 16

نویسنده : همای رحمت ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢۸
تگ ها: مقالات و اخلاق
    پيام هاي ديگران()   لینک