نشریه اخلاقی تربیتی خلق


+ حضرت یونس (علیه ‌السلام) 4

الگوهای قرآنی

حضرت یونس (علیه ‌السلام) 4

حسین حیدری

اشاره

در شماره پیش گذشت که حضرت یونس(ع) در کشتی هنگامی که با آن شرایط روبرو شد دل به تقدیر الهی سپرد و خواسته حق را اجابت کرد و تن به دل ماهی داد. ولی آن فضای نامناسب را چنان تحت تأثیر خود قرار داد که گویی او مالک ماهی (و ذالنون اذ ذهب) است نه این‌که ماهی زندان اوست. او بر شرایط حکومت کرد نه این‌که محکوم و مقهور شرایط شود. چطور ممکن است یک زندان با آن شرایط سخت عبادت‌گاه و محل راز و نیاز با حضرت حق شود؟ در این نوشتار برآنیم تا شرایط و حالات حضرت یونس(ع) را به تحلیل بنشینیم:

خلوت

برای انسان در مسیر زندگی روابط چهار گانه‌ای قابل تصور است: رابطه انسان با خود، با خدا، با طبیعت و با دیگران.

هریک از این روابط، برای رشد و کمال انسان لازم است؛ ولی گاهی انسان، دچار افراط و تفریط می‌شود و برخی از این روابط، جای برخی دیگر را می‌گیرد. گاهی دچار برون گرایی افراطی شده و از ارتباط با خود غافل می‌شود و گاهی ارتباط با خلق، آن‌قدر زیاد می‌شود که جای ارتباط با خالق را می‌گیرد و... .

 

رابطه انسان با خود و خدا، نقش ویژه‌ای در کمال انسان داشته و خطرات متعددی آن را تهدید می‌کند؛ برای مثال: ساختار وجودی انسان، به گونه‌ای است که هنگام ارتباط با دیگران، از نظر روحی، روانی، رفتاری و اخلاقی تأثیرپذیر است و گاهی ارتباط‌های مکرر، آرامش را از انسان می‌گیرد و مانع ارتباط با خود و خدا می‌شود. برای حفظ و تحکیم این رابطه، در قرآن کریم و روایات اهل‌بیت(ع) با مفهومی به نام خلوت گزینی و عزلت رو به رو می‌شویم.

گاهی مفهوم خلوت گزینی و عزلت به سبب عدم درک صحیح، مورد افراط و تفریط و گاهی مورد بی‌مهری واقع شده است. به علت حساسیت موضوع، تحلیل این آموزه، دقت ویژه و مجالی دیگر می‌طلبد؛ از این رو به مروری اجمالی اکتفا می‌کنیم.

قرآن کریم درباه حضرت ابراهیم(ع) می‌فرماید:

فَلَمَّا اعتزلهم و مایعبدون من دون الله وهبنا له اسحاق و یعقوب و کلا جعلنا نبیاً؛1

هنگامی که از آنان و آنچه غیر خدا میپرستیدند، کنارهگیری کرد، اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و هر یک را پیامبری قرار دادیم.


و درباره اصحاب کهف می‌فرماید:

و إذ اعتزلتموهم و مایعبدون إلا الله فأووا إلی الکهف ینشُر لکم ربکم من رحمة و یُهَیِّئ لکم من أمرکم مرفقا؛2

و [به آنها گفتیم:] هنگامی که از آنان و آنچه جز خدا میپرستند کنارهگیری کردید، به غار پناه برید؛ تا پروردگارتان رحمتش را بر شما بگستراند و در کارتان، آرامشی برای شما فراهم سازد.

 

نکات

1- در آیات مذکور، نکته‌ای مهم مورد توجه قرار گرفته است و آن، این که اعتزال ممدوح، هم از جسم مردم است و هم از فکر مردم. با این توضیح که گاهی ما خلوت گزینی می‌کنیم؛ ولی فقط از جسم مردم و جامعه فاصله گرفته‌ایم و فکر و عقاید ما، همان فکر و عقاید جامعه و مردم است.

2- اگر فساد جامعه به اندازه­‌ای رو به فزونی گذاشت که حفظ دین ناممکن بود، مسأله مهاجرت یا کناره‌گیری از مردم یا خلوت گزینی مطرح می‌شود.

3- اگر انسان، خود ساخته نباشد و فقط از نظر مکانی عزلت داشته باشد، ولی افکار و عقاید او با مردم یکسان باشد، این عزلت، تأثیر و نورانیت لازم را ندارد.

 

یـادآوری

الف. دین اسلام، عزلت را به عنوان یک رویۀ همیشگی برای پیروان خود نمی‌پسندد؛ ولی از آیاتی که گذشت و همچنین از سیره پیامبر اعظم(ص) به دست می‌آید که خلوت گزینی و عزلت، همراه شرایط، مورد توجه اسلام می‌باشد که گاهی برای دوری از ظلم و فساد است و گاهی برای تقویت بعد معنوی در وجود انسان و گاهی برای از بین بردن برخی رذایل اخلاقی.

 

ب. به نظر می‌رسد عزلت و خلوت گزینی دارای مراتب است؛ گاهی ضرورت پیدا می‌کند انسان از جامعه و جسم و فکر افراد، فاصله بگیرد. گاهی نیز انسان در جامعه حضور دارد؛ ولی از فکر، عقاید و آداب و رسوم مذموم و دست و پا گیر آن‌ها فاصله می‌گیرد. گاهی این فاصله گرفتن لازم نیست تا به خلوت و عزلت محض بینجامد؛ بلکه محدود کردن روابط با برخی افراد، می‌تواند از مصادیق و مراتب عزلت باشد که بسیار مهم است.

 

نتیجه

از آنچه گذشت، به دست می‌آید خلوت گزینی و عزلت، فرصتی است برای دوری از هیاهو و زرق و برق زندگی و جامعه تا انسان در آن خلوت، عقاید، اخلاق و اعمال و رفتار خود را ارزیابی کرده، به خود شناسی برسد و در پرتو خودشناسی، به خداشناسی دست یابد. همچنین رابطه خود با خدای خود را مستحکم کند و روح تشنه خود را با عبادات سیراب نموده، ظرفیت تحمل، پذیرش و درک معارف عالی را نیز بیابد.

 

عزلت و خلوت، گاهی با اختیار انسان ایجاد می‌شود؛ مانند حضور حضرت رسول(ص) در غار حراء و اقامت اصحاب کهف در غار. گاهی نیز عزلت و خلوت، از روی اختیار نیست؛ مانند زندان رفتن حضرت یوسف(ع)یا امام موسی کاظم(ع) و خلوتی که حضرت یونس(ع) در شکم ماهی پیدا کرد. آنچه مهم است، چگونگی استفاده انسان، از این خلوتگاه است. همان گونه که در شماره پیش بیان شد، ممکن است این خلوتگاه، محل توقف، غم و غصه شود و در نهایت به افسردگی و عدم رضایت بینجامد یا این‌که ممکن است به محل حرکت و تکاپو، عبادت و همچنین محل ظهور و بروز صفات قلبی مانند صبر، توکل و رضا شود که در ادامه به آن می‌پردازیم.

 

صبر و شکیـبایی

در روایات اهل‌بیت(ع) صبر، به سه قسم تقسیم شده است: صبر بر طاعت، صبر بر مصیبت و صبر بر معصیت.3

 

وجه مشترک این سه قسم، شکیبایی انسان بر خواست و اراده خداوند است. گاهی خواست خداوند، در قالب طاعت تجلی می‌یابد؛ گاهی اراده و خواست خداوند در ترک معصیت و گاهی خواست و اراده الهی به تحمل بلا و گرفتاری‌ها تعلق می‌گیرد. سربلندی انسان در بلاها و گرفتاری‌ها و رسیدن به رشد و کمال، در گرو همین صبر بر بلا است.

 

صبر نه تنها ریشه در ایمان دارد؛ بلکه در ایمان، نقش کلیدی دارد. از امام صادق(ع) حکایت شده است:

الصبر من الإیمان بمنزلة الرأس من الجسد فإذا ذهب الرأس ذَهَبَ الجسد کذلک إذا ذهب الصبر ذهب الإیمان؛4

صبر، نسبت به ایمان مانند سر نسبت به بدن است، پس همانگونه که اگر سر برود بدن نیز ازبین میرود؛ اگر صبر برود ایمان نیز ازبین میرود.

 

از طرفی نیز صبر، نقش عمل صالح در سلوک را ایفا می‌کند؛ همان طور که از امام صادق(ع) حکایت شده است:

من ابتلی من المؤمنین ببلاء فصبر علیه کان له مثل أجر ألف شهید؛5

هر مؤمنی به بلایی گرفتار شود و بر آن بلا صبر کند، مانند پاداش هزار شهید را خواهد داشت.

 

از این رو همان طور که از آیات قرآن استفاده می‌شود، ایمان و عمل صالح، در کنار هم باعث تکامل انسان می‌شود، صبر می‌تواند هر دو را برای انسان به ارمغان بیاورد و در حقیقت، پلی به سوی رضایت پروردگار باشد.

 

حضرت یونس(ع) با خروج زود هنگام از قوم خود آن مراتب عالی صبر را پیشه نکرد؛ ولی پس از این مرحله، صبر بر بلا و گرفتاری را به بهترین نحو به نمایش گذاشته و رضایت الهی را جلب کرد.

 

توکل

قرآن کریم درباره اوصاف مؤمنان می‌فرماید: «الذین صبروا و علی ربهم یتوکّلون»6

در این آیه، دو نوع ارتباط بیان شده است؛ یعنی علاوه بر ارتباط با مردم، تحمل شرایط روزگار، سختی‌ها و صبر پیشه کردن، با خداوند هم ارتباط داشته و بر او توکل می‌کنند.

 

«اگر درست بیندیشیم ریشه همه فضائل انسانی همین «صبر» و «توکل» است، صبر عامل استقامت در برابر موانع و مشکلات است، و توکل انگیزه حرکت در این راه پر فراز و نشیب».7 در آیه‌ای دیگر، خطاب به پیامبر(ص) می‌فرماید:

فاصبر علی ما یقولون و سبح بحمد ربک؛8

و بر آنچه میگویند، شکیبایی کن و... .

 

در این آیات نیز برای این‌که انسان صبوری کند و در سختی‌ها بی‌تاب نشود، ارتباط با خداوند را توصیه می‌کند. «چرا که این حمد و تسبیح و نمازهای شب و روز پیوند انسان را با خدا آن‌چنان محکم می‌کند که به هیچ چیز جز او نمی‌اندیشد. از حوادث سخت نمی‌هراسد، و با داشتن چنین تکیه‌گاه محکمی از دشمنان واهمه نمی‌کند و به این ترتیب آرامش و اطمینان روح و جان او را پر می‌کند»9.

 

از طرفی، توکل بر خداوند، زمانی موجب عروج انسان به سوی خداوند می‌شود که همراه صبر و شکیبایی باشد.

 

ارکان توکل

برای توکل چهار رکن نام برده‌اند؛ اول: ایمان به این‌که خداوند متعال، وکیل در همۀ امور عالم است. دوم: ایمان به قدرت خدا برای رفع احتیاج موکل. سوم: اعتقاد به این‌که او بخل ندارد. چهارم: ایمان به محبت و رحمت بی‌نظیر خدا نسبت به موکّل خود.10

 

اگر کسی در توکل خود احساس ضعف می‌کند، ایمانش در یکی از موارد فوق، ضعیف است.

حضرت یونس(ع) از تنهایی ناامید نشد؛ بلکه با ایمان قوی به موارد فوق، علاوه بر صبر بر بلا، توکل بر خداوند متعال کرد و بر مشکلات فایق آمد.

 

رضا

رضا به معنای ترک اعتراض و غضب و ناراحتی درونی و بیرونی است که در گفتار و کردار ظاهر می‌گردد البته این رضایت از ثمرات محبت به حق تعالی است.

کسی که راضی به رضای خداوند متعال است فقر و غنا، راحتی و سختی، صحت و مرض، مرگ و زندگی برای او تفاوتی ندارد.

هیچ کدام را بر دیگری ترجیح نمی‌دهد زیرا همه را از جانب حق تعالی می‌داند و چون محبت حضرت حق در او رسوخ کرده راضی به تمام آن‌هاست11 و این محبت نتیجه معرفت و ایمان به خداوند می‌باشد. از امام سجاد(ع) حکایت شده:

الزهد عشرة اجزاء اعلی درجة الزهد ادنی درجة الورع و اعلی درجة الورع ادنی درجة الیقین و اعلی درجة الیقین ادنی درجة الرضا؛12

زهد ده جزء دارد که بالاترین درجه زهد پایینترین درجه ورع است و بالاترین درجه ورع، پایینترین درجه یقین است و بالاترین درجه یقین پایینترین درجه رضا است.

 

و در روایت دیگری آمده:

الرضا ثمرة الیقین؛13

رضا میوه و نتیجه یقین است.

در عظمت مقام رضا همین کافی است که حضرت می‌فرماید:

بالاترین درجات یقین، پایین‌ترین درجات رضا است. البته می‌د‌انیم مقام رضا نیز دارای مراتب است و افراد به اندازه هر مرتبه‌ از رضا که دارند، در رشد اخلاقی و معنوی نیز موفق هستند.

 

به نظر می‌رسد آنچه رشد انسان را در بلاها و سختی‌ها بیشتر می‌کند، این است که انسان علاوه بر آن‌که صبر بر بلاها و توکل بر خدا دارد، درباره شرایط، نیز حالت رضایت قلبی داشته باشد. این راضی بودن به رضای الهی است که آن خلوت، صبر و توکل و عبادات و اعمال صالح را نیز ارتقا می‌بخشد و تأثیر همه را در رهایی از مشکلات و رسیدن به کمال، دو چندان می‌کند.

 

راز و نیاز و اذکار حضرت یونس(ع) در آن خلوت، مبنی بر این‌که ریشه مشکلات را از جانب خود دانسته و وجود مقدس حضرت حق را منزه می‌داند، و ندا می‌دهد:

لا اله الا انت سبحانک انی کنتُ من الظالمین؛14

(خداوندا!) جز تو معبودی نیست؛ منزهی تو! من از ستمکاران بودم.

 نشان از این مقام رضای او دارد.

و این‌که خداوند می‌فرماید:

فاستجبناله و نجیناه من الغم؛15

ما دعای او را به اجابت رساندیم؛ و از آن اندوه نجاتش بخشیدیم.

نشان از آغوش باز خداوند و لطف و رضایت خداوند از حضرت یونس(ع) دارد.

نشریه اخلاقی تربیتی خُلُق / شماره 16

پی نوشت

1- سورۀ مریم:  49.

2- سورۀ کهف: 16.

3- میزان الحکمه، ج 6، ص 297.

4- وسائل الشیعه، ج 3، ص 258.

5- همان.

6- سوره عنکبوت: 59.

7- تفسیر نمونه زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی، ج 16، ص 332.

8- سوره طه: 130.

9- تفسیر نمونه، ج 13، ص 339.

10- شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 201.

11- محجة البیضاء، ج 9، ص 98 و 99.

12- وسائل الشیعه، ج 3، ص 251.

13- غررالحکم، ص 103.

14- سوره انبیاء: 87.

15- همان: 88.

 

نویسنده : همای رحمت ; ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢۸
    پيام هاي ديگران()   لینک