نشریه اخلاقی تربیتی خلق


+ زندگینامه آیت الله سید مرتضی کشمیری (رحمة الله علیه)

قله‌نشینان معرفت

آیت الله  سید مرتضی کشمیری

سیدمهدی موسوی زاده

یکی از علمای عامل که شخصیت و سیره او همواره مورد توجه و اعجاب اهل نظر بوده، آیت الله سید مرتضی کشمیری است. ذکر فضائل و مناقب او ورد زبان بزرگانی از اهل معرفت و نقل محافل اهل سلوک بوده و هست و خواهد بود.

سید مرتضی در سحرگاه جمعه هشتم ربیع الثانی 1268 هجری در شهر لکنهو در بلاد هندوستان دیده به جهان گشود. پدربزرگ مادری او (علی بن صفدر صالح رضوی) (معروف به سید علی کشمیری) (1217-1269) از شاگردان شریف العلماء، صاحب جواهر و شیخ انصاری بوده است. صاحب جواهر در اجازه‌ای که برای او نوشته او را به صفای باطن و نیز قدرت علمی بالا ستوده است.

پدر سید مرتضی، (سید مهدی شاه) بود. او را به عبادت بسیار و مواظبت بر نوافل و ادعیه و اذکار و سجده‌ها توصیف کرده‌اند. در عین حال از علمای برجسته عصر خود نیز بوده و آثاری در فقه و اصول و... از او بر جای ماند.

 اما مادر او که دختر سید علی کشمیری (رضوان الله علیه) بود، در کتب درسی متداول و به خصوص در ریاضیات مهارت داشته است. فرد دیگری که از خاندان سید مرتضی شایسته ذکر است، سید ابوالحسن دایی اوست که از نوادر روزگار و از مجتهدین بزرگ بود. او علاوه بر اینکه اشتغال به تحقیق، تدریس علوم مختلف و وظایف دیگر داشت، اهل منبر و خطاب و وعظ و ارشاد نیز بود و نماز جمعه را اقامه می‌کرد. از او آثار بسیاری در فقه، حدیث، رجال، کلام، ادبیات و... بر جای ماند. بسیاری از اطلاعات اندکی را که ما از دوران اقامت سید مرتضی در هند می‌دانیم، مرهون دایی او (سید ابوالحسن رضوی) هستیم.

مقالات مرتبط:

زندگینامه سیدجمال الدین اسدآبادی 1

نشریه اخلاقی تربیتی خُلُق / شماره 1


سید مرتضی در چنین خانواده‌ای تربیت شد و رشد یافت. او پس از خوشه‌چینى از خرمن عالمان وطن خود، براى کسب علم و معرفت و معنویت بیشتر به عتبات عالیات سفر کرد. هجرت سید به عراق که در چهارده یا پانزده سالگى انجام شد به منزله اعراض از هند و جلاى وطن تا آخر عمر بود. وى با تمام وجود به محضر امیرالمؤمنین و سایر امامان مدفون در عراق‏ وارد شد. او در تمام مدتى که در هند بود با اطرافیان، با زبان هندى سخن مى‏گفت، ولى در عراق، به شدت از این زبان اجتناب مى‏کرد. خلاصه با پشتکارى عالى به کسب علم و معنویت همت گماشت.

 وى در سن ٢٣ یا ٢۴ سالگى براى حضور در درس مرحوم میرزاى بزرگ شیرازى به شهر سامرا، که کانون توجه طلاب و علما بود؛ وارد شد. تا آن زمان وى در نجف بود. از بررسى اساتید وى، مى‏توان فهمید ایامى را نیز در کربلا سپرى کرده است.

 سید مرتضى پس از مدتى اقامت در سامرا و شاید همزمان با رحلت میرزاى شیرازى (قدس سره) و انتقال دوباره مرکزیت علم به نجف اشرف، به این شهر مقدس بازگشت و به تدریس و پرورش شاگردانى عالم پرداخت.

 در عراق با دختر آیت‌الله سید محمد على حسینى شاه عبدالعظیمى (قدس سره) ازدواج کرد. آیت‌الله شاه عبدالعظیمى از عالمان مجتهد و اهل زهد و عبادت بود که در صحن حیدرى حرم امیرالمؤمنین‏ (علیه السلام) اقامه نماز جماعت مى‏کرد. از آثار او می‌توان به موعظة السالکین و منتخب الخلاصه اشاره کرد.

 

 غروب

 سیّد مرتضى در پنج سال آخر عمر پر برکتش دو بیمارى داشت.1  البته معلوم نیست که علّت وفات او همین دو بیمارى باشد. به هر حال در نجف اشرف بیمار شد. به کربلا سفر کرد و ایّامى را به معالجه پرداخت تا اینکه بیمارى شدّت یافت. او را به بغداد منتقل کردند، تا درمان را زیر نظر پزشکان آنجا پیگیرى کند. درمان‏ها سودى نبخشید و هنگامى که سیّد وفاتش را نزدیک دید، از همراهان خواست که او را با سرعت به کاظمین ببرند.2

 تا هنگام وفات، از سخن گفتن باز نایستاد و هیچ اثرى از احتضار و نزدیکى مرگ در او مشاهده نشد. شهادتین را گفت و امامان‏ (علیهم السلام) را یکى پس از دیگرى نام برد.3 یک ساعت از شب گذشته 4 در شب دوشنبه(١۴) 5 شوال ١٣٢٣ ق 6به عالم دیگر رفت.

 بسیار دوست داشت در جوار امیرالمؤمنین‏ (علیه السلام) دفن شود. زمانى در حرم مطهّر، این خواسته را با حضرتش مطرح کرده بود، ولى امام‏ (علیه السلام) به او فهماند که جایگاه مقدّر او جوار امام حسین «‏علیه السلام» است. در نهایت، سیّد اصرار بیشتر را بى‏فایده دید و پس از انجام اعمال، از حرم خارج شد. خروج او با ورود زین‏الموحّدین، سید احمد کربلایى طهرانى‏ «قدس سره» مصادف شد. سیّد مرتضى قضیه را به سیّد احمد گفت و از او خواست تا او هم از امیرالمؤمنین‏ (علیه السلام) حاجتش را درخواست کند.7

 برخى از کسانى که پیش از وفات نزد او بودند، از او درباره محل دفنش پرسیدند. فرمود: «اینجا محضر دو امام همام و در خدمتشان بودن است» و سپس این مسئله را به خانواده‏اش واگذار کرد. 8

 مقصود از «دو امام همام» چیست؟ در حاشیه آن نسخه از ترجمه که در اختیار من است، دو نام حسن و حسین نوشته شده که گویا اشاره‌ایست به حسنین‏ «علیهما السلام» ؛ ولى ظاهراً منظور سیّد، امام موسى کاظم و امام جواد «علیهما السلام» بوده است. او در باطن به جانب آن دو امام همام توجه داشته و نخواسته آخرین لحظات را در مسئله محل ّ دفن خود که از پیش واقعیّت آن را مى‏دانسته است، تلف کند، که «أشدّ الغصص فوت الفرص» (شدیدترین غصه‏ها به هنگام از دست رفتن فرصت‏ها است. )

 به هرحال، خانواده او نجف اشرف را برگزیدند. پیکر پاکش را به کربلا بردند تا از آنجا به نجف منتقل کنند، ولى از سوى دولت عثمانى اجازه صادر نشد.9 به این ترتیب، جسم مادى و جسد ناسوتى او را در حجره هندى‏ها 10 نزدیک باب زینبیّه حرم امام حسین (علیه السلام) و در کنار دایى‏اش آقا سیّد ابوالحسن رضوى کشمیرى (قدس سره) به خاک سپردند.11

سید ما «قدس سره» شیفته آموختن علوم دینى بود. همواره فکر مى‏کرد و زیاد کتاب مى‏خواند.12 او در بیشتر علوم متداول و شاید در همه علومى که در اطراف او شناخته شده بود، کار کرده و صاحب نظر بود. وقتى درباره مسئله مشکلى از هر علم سخنى مى‏گفت، چنین به نظر مى‏رسید که گویا در همه عمر، در همین یک علم کار کرده است.

 در این مسیر، توفیق الهى همراه سیّد ما بود و زمانى که به محضر اساتید مى‏رسید و به فهم و پشتکار و شوق او پى مى‏بردند، با توجّه تام و مراقبت کامل، به تربیت علمى او همّت مى‏گماردند.

 در روزگار او، شیعیان و اهل سنّت سرزمین هندوستان، در زمینه‏هاى علمى با هم رابطه‏اى بسیار نزدیک و صمیمى داشتند و در مجالس درس هرکدام، شاگردانى از گروه دیگر شرکت مى‏کردند. سیّد مرتضى در علوم عقلیه و ادبیات از اساتید اهل سنّت استفاده کرده بود.

 در اوان تحصیل، هرگاه پاسى از شب مى‏گذشت و پدر به او دستور مى‏داد که به بستر خواب برود، از خدمت پدر مرخص می‌شد و به حجره خود مى‏رفت. چراغ را روشن مى‏کرد و تا زمانى که خواب بر او غلبه کند، مشغول مطالعه بود.

 در آن دوران بعضى از کتاب‏هایى را که شاید برخى از بزرگان آن دیار هم ندیده بودند، مطالعه کرده و حتّى بر آنها حواشى و تعلیقات داشته است. مانند کتاب مغنى اللبیب که سیّد درباره آن، کتاب محاکمات را نوشت.

 عزم راسخ، همت بلند و شوق و نشاط سیّد را در دوران کودکى و نوجوانى، از کثرت و تنوّع آثار او در آن دوران مى‏توان فهمید.

 در عتبات عالیات اوقات او به ریاضت تحصیل علم مى‏گذشت. به جز واجبات، تعدادى از مستحبّات معین را انجام مى‏داد و باقى وقتش را به کسب علم مى‏گذراند.

 گاهى هنگام شام، غذایى نزدش مى‏گذاشتند و او مشغول مطالعه و فکر بود و متوجه نمى‏شد، تا اینکه ناگهان مى‏فهمید صبح دمیده است. گاهى نیز که کنار سفره مشغول مطالعه بود، لقمه‏اى که برمى‏داشت، مدّتى طول مى‏کشید تا به دهان برسد.

 یکى از دوستان مورد اعتماد سیّد نقل کرد که او در حجره‏اى از حجره‏هاى فوقانى صحن مطهّر بود. یکى از دوستانش که وظیفه خریدن نان را بر عهده داشت، براى زیارتِ مخصوصه کربلا مشرف شد. سیّدِ علّامه در این مدّت نانى نخرید، تا اینکه آن رفیق از زیارت بازگشت و دید سیّد به همان نانى که او (قبل از سفر زیارتى) آورده بود، قناعت کرده و به مطالعه مشغول بوده است.

 درباره او گفته‏اند: «کان ... شدید الولوع بمطالعة الکتب.» به مطالعه کتاب‌ها بسیار حریص بود.13

 آرى! علم، اندکى از خود را آنگاه در اختیارت قرار مى‏دهد که تو همه وجودت را در اختیارش قرار دهى.14

 ما نمى‏دانیم که او در چه سال‏هایى در کربلا و نجف بوده، ولى همین قدر مى‏دانیم که ورود او به سامرا و حضورش در درس میرزاى شیرازى (قدس سره) حدود سال‏هاى ١٢٩١ و ١٢٩٢ ق بوده است، چرا که استادش، میرزاى شیرازى در ماه شعبان ١٢٩١ به سامرا مشرّف شد و پس از آنکه شیخ آقابزرگ طهرانى «‏رحمه الله» بعد از ماه رمضان ١٢٩٢ به سامرا هجرت کرد، میرزا را دید که حلقه درسى دارد و در شبانه روز، دو درس مى‏دهد.15

 در آن سال‏ها به سبب حضور میرزاى شیرازى در سامرا، این شهر کانون توجّه دانشمندان و اهل علم قرارگرفت و بسیارى از طلّاب و علماى بزرگ به این شهر هجرت کردند. سیّد ما(رحمه الله) از اوّلین مهاجران به این شهر بود.16 او در این هنگام ٢٣ و یا ٢۴ سال داشت و سال‏هایى در این شهر زندگى کرد.17

 در سامرا، دو تن از علما، هم‌‌بحث وى بودند: آیت الله ‌باقر قمى و آیت الله ‌على محمد نجف آبادى.18

 به هر حال پس از مدّتى اقامت در سامرا و شاید مقارن رحلت میرزاى شیرازى(قدس سره) و انتقال دوباره مرکزیّت علم به نجف اشرف، به این شهر بازگشت و آنجا ساکن شد.

 سیّد مرتضى کشمیرى حلقه‏هاى تدریس داشته است. از چگونگى این دروس آگاهى چندانى نداریم، ولى با توجّه به آنچه درباره شاگردان او گفته شده، مجلس درس اصول فقه و حدیث و رجال داشته و شاگردانى نیز از درس خارج فقه (فقه استدلالى) او استفاده مى‏کردند.

 او درس خارج فقهى داشته که عمومى نبوده و برخى خواص در آن شرکت مى‏کرده‏اند.19 نمى‏دانیم که آیا این، تنها درس خارج فقه سیّد بوده یا اینکه (چنان‌که سیره بعضى بزرگان بوده و هست) دو درس داشته؛ یکى براى عموم طلّاب و دیگرى براى خواص. همچنین سیّد مرتضى در روزهاى تعطیل براى بعضى، علوم خفیّه را تدریس مى‏کرد.

 به طور کلّى همه اوقات او مستغرق در کار بود. مى‏آموخت، بسیار مطالعه مى‏کرد، تدریس مى‏نمود و در اوقات خاص و نیز در میان کارهاى روزمره، به ریاضات و عبادات خاص مشغول بود. گاهى نیز کتاب مى‏نوشت که آثارى مانند إعلام الأعلام از آن جمله است که در بخش مربوط به آثار به آن خواهیم پرداخت.

 با توجه به حجم آثارى که از او نقل شده، آنچه به ذهن مى‏رسد، این است که پس از هجرت به عتبات عالیات، کمتر از سابق به نوشتن مى‏پرداخته است. ولى نمى‏توان این مطلب را مسلّم دانست، چرا که پس از هجرت، کتمان آثارش را روش خود قرار داد و به این دلیل، اطلاعات زیادى از آثار او در دست نیست. آثار پیش از هجرت او را هم نه خودش، بلکه دایى او، آقا سیّد ابوالحسن‏(رحمه الله) گزارش کرده است.

اساتید

1. سید محمد عباس موسوی جزائری

در دوران اقامت سید مرتضى در هند، علاوه بر وابستگان او، مهم‏ترین استادش سید محمد عباس موسوى جزائرى (١٣٠۶ - ١٢٢۴ ق) بود. زندگینامه تفصیلى وى را نوه‏اش، آیت‌الله سید طیّب موسوى جزائرى (قدس سره) در مقدمه کتاب کشف الأسرار آورده است.

 او از عجایب روزگار و از عالمانى بود که در زمینه‏هاى مختلف تخصص داشت. آثارش در ادبیات، فقه، اصول، حدیث، منطق، حکمت، رجال و تفسیر از تبحّر و تخصص او در این رشته‏ها حکایت دارد. همچنین آثارى در مواعظ، الفاظ، تاریخ، ملل و نحل و غیراینها دارد.  بیش از ١٢٠ اثر دارد. در علم طب هم ماهر بود و برخى بیمارانى را که سایر اطبّا و از جمله پزشکان اروپایى مقیم هند، از درمانشان ناتوان بودند، علاج مى‏کرد.

 2. آیت‌الله میرزای شیرازی بزرگ

در دوران اقامت در سامرا، مهم‏ترین استاد سید مرتضى، مرحوم آیت‌الله میرزاى شیرازى بزرگ بود. این عالم گرانقدر و فقیه و مجاهد عظیم‌الشأن، مرجع یگانه زمان خویش بود و درسش، کانون توجه عالمان و طلاب قرار داشت. فتواى تاریخى وى در تحریم تنباکو براى مبارزه با استعمار انگلیس و اثر شگفت آن، مشهور است.

  3. مشایخ سید مرتضى در امر حدیث:

 یکى از افتخارات علماى دین این بوده و هست که در زمره روایت‌کنندگان آثار و اخبار روایات اهل بیت‏(علیهم السلام) قرار گیرند.  به همین دلیل است که می‌بینیم در طول تاریخ  چه اهتمامى به امر روایات داشته‏اند. یکى از طرق ورود به سلسله راویان احادیث، کسب اجازه از راویان نسل قبلى است و به این ترتیب در صورتى که آن راوى، فرد درخواست کننده اجازه را، صاحب صلاحیت «راوى شدن» بداند به او کتباً یا شفاهاً اجازه مى‏دهد که از طریق او و به واسطه او، روایات اهل بیت‏(علیهم السلام) را روایت کند. سید مرتضى کشمیرى نیز از بسیارى از علما و روات، اجازه نقل حدیث داشته است.

تعداد شاگردانی که از سید مرتضی کشمیری (رحمة الله علیه) استفاده کرده‌اند، بسیار است و در زمره آنان بزرگانی همچون شیخ حسنعلی اصفهانی، سید احمد موسوی جزائری، سید محمود مرعشی نجفی، سید جمال الدین گلپایگانی و افرادی مانند آنان دیده می‌شود.

آثار و تألیفات

 آثار علمى او بسیارند و ما از همه آنها آگاهى نداریم، چرا که همواره سعى در کتمان و اخفاى فضایل خود داشته است. معلومات ما درباره این آثار، مرهون گزارش دایى او، سید ابوالحسن و نیز بعضى فهرست‏نویسان و تذکره‏نویسان است که در جاى خود به نام آنان اشاره‏اى مى‏کنیم،  إن‌‌شاء‌الله .

 آثار علمى سیّد(رحمة الله علیه) را مى‏توان به دو دسته تقسیم کرد: اوّل: آثار دوران زندگى در هند؛ دوم: آثار او در عتبات.

 آثار دوران هند (قبل از هجرت او به عراق) را علّامه سیّد ابوالحسن رضوى‏(رحمه الله) چنین گزارش مى‏کند:

 1. تکمله رسالة الکر للشیخ البهائى(قدس سره)

 2. حاشیة على شرح  هدایة القاضى المیبدى

 3. حاشیة على تقویم المحسنین

 4. رسالة فى الأعمال الهندسیّة

 5. شرح على تحریر المحقق الطوسى لکتاب اوطوقس فى الکرة المتحرکة

 6. شرح صفحة الأسطرلاب للشیخ البهائى‏(قدس سره)

 7. رسالة فى معرفة البعد بین البلاد

 8. تتمّة الرسالة المؤلّفة فى معرفة البعد بین البلاد

 9. حواشى حاشیه معرفة للمولوى غلام یحیى

 01. حواشى المیر زاهد على شرح التهذیب

 11. حاشیة على شرح الچغمینى

 21. العروة الوثقى

 31. حاشیه بر شرح بیرجندى بر رساله فارسى خواجه نصیرالدین طوسى‏(رحمة الله‌علیه) در باب اسطرلاب

 14. کشف الضمائر

 15. شرح عبارة العلّامة(رحمةالله علیه) فى المنتهى فى عمل الدائرة الهندیّة

 61. شرح عبارة العلّامة الکرباسى‏قدس سره فى المزاج فى باب القبلة

 71. حاشیة على رسالة ابن فهد الحلىّ(قدس سره) حول منازل القمر

 81. حاشیة على أمل الآمل للعاملى(‏رحمه الله)

 91. شرح على مبحث الزوال من شرح اللمعة

 02. شرح روایة عبدالله بن سنان عن الصادق ‏(علیه‌السلام) فى اختلاف الزوال باختلاف الفصول

 12. حاشیة خلاصة الحساب

 22. حاشیة على شرح درایة الحدیث للشهید الثانى(قدس سره)

 32. منتخب اتحاف السیوطى فى الأنساب

 42. محاکمات بین شارحى مغنى اللبیب؛ الشمنى و الدمامینى

 52. حاشیة القوانین

 26. حاشیة ریاض المسائل

 72. حاشیة شرح اللمعة.

 بنابر گزارش علامه سید ابوالحسن رضوى سه کتاب اخیر را در اوایل تحصیل فقه و اصول نوشته است.

 از آثار دوران بعد از هجرت او به عتبات آگاهى زیادى نداریم و این، به سبب روش سیّد در کتمان و اخفاى فضائل خود است. با این وجود دو کتاب را از آثار او در این دوره مى‏دانند:

 إعلام الأعلام و تسلیک النفس إلى جناب القدس.

 

سیره عملی

مشرب سید مرتضى کشمیرى‏ (رحمه الله) و روش او در سلوک راه حضرت حق چیست؟ پاسخ به این سؤال با مشکلاتى همراه است. اطلاعات ما در این زمینه بسیار محدود است. از آثار مکتوب او جز عباراتى چند چیزى در دست نداریم و از شاگردان سلوکى او به جز چند مورد آگاه نیستیم. پس به تفصیل نمى‏دانیم که او در سیر و سلوک بیشتر بر چه جنبه‌هائى تاکید داشته است. با این وجود با نگاهى به آنچه خود او در عمل به آن ملتزم بوده و یا دیگران را به آن توصیه مى‏کرده است نکاتى را به عنوان ویژگی‌هاى روش او مى‏توانیم دریابیم:

توجه و ارادت به ثقلین، حسن خلق،  احترام به سادات، تردد به زیارتگاه‌ها و مکان‌های مقدس، توجه در نماز، سجده‌های طولانی، زهد و قناعت، سکوت و عزلت، کم‌خوراکی، اذکار، ادعیه و عبادات خاص.20

 

مقامات و کرامات

کرامات بسیاری از آیت‌الله سید مرتضی کشمیری (رحمة الله علیه) نقل شده است. اما به دلیل رعایت اختصار در اینجا به ذکر چند نمونه اکتفا می‌کنیم.

1. از او پرسیدند: «آیا کسى را مى‏شناسید که خدمت امام زمان‏(علیه السلام) رسیده باشد؟»

 فرمود: آرى، کسى را مى‏شناسم که از بلادِ کفر آمده و خدمت چهارده معصوم است.

 منظور او خودش بوده که از هندوستان آمده و دائماً خدمت چهارده معصوم‏(علیهم السلام) بوده است.21

2. یکى از دوستداران سیّد گفت:

 سیّد در رواق حیدرى مشغول ذکر بود. نزدش رفتم و ناگهان دیدم لباس‏هایش و سجاده‏اى که بر آن [نشسته] بود و دیوار، همگى در ذکر، متابعت او را مى‏کنند [ذکرِ او را تکرار مى‏کنند]. از این حالت دچار وحشت شدم. سیّد دستش را بر من گذاشت و من به حالت اوّل و عادى بازگشتم و ذکر را فقط از او مى‏شنیدم.22

3. نیز شیخ حسین همدر مى‏گوید:

 یک سال وقتى که حُجّاج براى زیارت بیت‌الله الحرام مى‏رفتند، خیلى به زیارت پیامبر خدا مشتاق شدم و قصد کردم که همراه حُجّاج، پیاده بروم تا به کسى زحمت ندهم. هیچ کس غیر از خداوند عالَم از این نیّت حقیر مطلّع نشد. خدمت جناب سیّد - أعلى الله مقامه - مشرّف شدم که ایشان براى این کار استخاره کند تا هیچ تردیدى برایم باقى نمانَد و عزمم را جزم کنم و راهى شوم. در حرم مطهّر حضرت امیرالمؤمنین‏(علیه السلام) خدمت ایشان رسیدم و عرض کردم: «استخاره‏اى با قرآن بفرمایید.» استخاره کردند و این آیه آمد: « یا أیّها الذین امنوا لاتدخلوا بیوت النبّى إلّا أن یؤذن لکم .»23

 تبسّمى کرد و فرمود: «بهتر است در خدمت حضرت أبوالأئمّة [امیرالمؤمنین‏علیه السلام] باشید. هنوز مأمور نیستید که پیاده به حج و با این حالِ ندارى و زحمت و تعب به زیارت پیغمبر خدا [صلى اللَّه علیه و آله ] بروید. إن‌شاء‌الله بعداً با استطاعت به حج و زیارت مشرف مى‏شوید؛« فانّ مع العسر یسراً، إن مع العسر یُسراً.»24 من خیلى متعجّب شدم که ایشان چگونه این مطلب را فهمیدند؟ واگر فرض کنیم از دلالت آیه [اى که در جواب استخاره آمد] به این پاسخ رسیدند، اینکه من پیاده مى‏خواهم بروم را از کجا فهمیدند؟

4. مرحوم قاضى(رحمة الله علیه) نقل فرمود:

 « روزى در محضر آقاى حاج سیّد مرتضى کشمیرى (رحمة الله علیه) براى زیارت مرقد مطهّر حضرت اباعبدالله الحسین‏ (علیه السلام) از نجف اشرف به کربلاى معلّى رفتیم و بدواً [ = در ابتدا]در حجره‏اى که در مدرسه بازار بین‏الحرمین بود وارد شدیم. این حجره منتهى الیه پله‏هایى بود که باید طى شود. مرحوم حاج سیّد مرتضى از جلو و من از عقب سر ایشان حرکت کردم. چون پله‏ها به پایان رسید و نظر بر در حجره نمودیم، دیدیم که مقفّل [= قفل شده ] است. مرحوم کشمیرى نظرى به من نموده و گفتند: مى‏گویند هر کس نام مادر حضرت موسى را بر قفل بسته بخواند باز مى‏شود. مادر من از مادر حضرت موسى کمتر نیست و دست به قفل بردند و گفتند: یا فاطمة! و قفل باز را در مقابل ما گذاردند و ما وارد حجره شدیم.»25

نشریه اخلاقی تربیتی خُلُق / شماره 1

پی‌نوشت‌ها

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. مکارم الآثار، ج 6، ص 1916.

2. ترجمه، ص 18، همچنین آقا سید محمد رضى - دامت برکاته - فرمود: «پزشکى در بغداد ایشان را مسموم کرد و وقتى سیّد مطلب را فهمید و دانست که کار از کار گذشته است، دستور داد که او را به کاظمین ببرند.»

3. همان.

4. همان.

5. مکارم الآثار، ج 6، ص 1916.

6. آقا سیّد محمد رضى رضوى - دامت برکاته - وفات سیّد را در پنجاه و سه سالگى دانسته‏اند و بنابراین، از آنجا که سال ولادت او، 1268ق مورد اتفاق است، از نظر ایشان، سال وفات باید 1321ق باشد.

7. به نقل از آقا سیّد محمد رضى.

8. ترجمه، ص 18.

9.  همان.

10. مکارم الآثار، ج‌6، ص‌6191؛ حجره سومِ سمت راست باب زینبیّة ؛ أعیان الشیعة، ج 5، ص 121.

11. ترجمه، ص 18

12. ترجمه، ص6.

13. ترجمه، ص 6.

14. محاضرات الأدباء، ج 1، ص 50؛ قال الخلیل: «العلم لایعطیک بعضه حتّى تعطیه کلّک.»

15. هدیّة الرازى، ص 110.

16. همان، ص 157

17. همان، ص 128

18. همان، ص 157.

19. شجره مبارکه، ص 164(به نقل از اجازات المشایخ).

20. با توجه به اینکه مواردی که در اینجا ذکر می‌شوند در کتابی که در شرح احوالات جناب سید مرتضی کشمیری در دست انتشار است شرح داده شده‌، در اینجا به ذکر فهرستی از آنان اکتفا کرده و خوانندگان محترم را به کتاب مذکور ارجاع می‌دهیم

21. به نقل یکى از شاگردان آقا سید عبدالکریم ‏(قدس سره)

22. به نقل از آقاى سید محمد رضى رضوى

23. سوره احزاب، آیه 53.

24. سوره انشراح، آیه 6 - 5.

25. آیت الحق، ص 105 ؛ به نقل از مخطوطات علّامه سیّد محمد حسین حسینى طهرانى (‏رحمه‌الله) .

 

نویسنده : همای رحمت ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/۱۳
    پيام هاي ديگران()   لینک