نشریه اخلاقی تربیتی خلق


+ حضرت یونس علیه‌السلام (3)

درآمد: انسان، دارای دو بعد جسمانی و روحانی است[1].  بعد جسمانی او از خاک و بعد روحانی‌اش (نفس ناطقه) از ناحیه  امر حق‌تعالی[2] می‌باشد. (وقتی از امر حق‌تعالی صحبت می‌کنیم، مخلوقات را بدون واسطه اشیاء دیگر و بدون خلقت تدریجی آن مورد نظر قرار می‌دهیم و خدا، روح را در قرآن این گونه معرفی می‌کند.)  نفس ناطقه، آن هنگام که در سرشت خاکی قرار می‌گیرد، طبیعت خاکی، او را در کام خود فرو می‌برد و از آن روح پاک، برای اغراض دنیوی و متاع دنیا بهره می‌جوید. در این هنگام روح ملکوتی، اسیر عالم خاکی گشته و در چنگال نیروی شهوت و غضب و خیال گرفتار می‌آید[3]. برای رهایی از چنگال این نیروهای مادی و رسیدن به حق‌تعالی، معرفت نفس و چیره شدن بر این نیروها و در نتیجه، اعتدال بخشیدن به این قوا لازم است [4] . حضرت یونسعلیه‌السلام که پیامبر خدا است، از این قاعده مستثنا نیست. پیامبران، انسا‌ن‌هایی هستند که از جنس خاک‌اند؛ اما روح ملکوتی آن‌ها به گونه‌ای با عالم قدس ارتباط برقرار کرده که وحی بر آن‌ها نازل شده است و برای هدایت مردم، برگزیده می‌شوند. [5] اما گاهی برای رسیدن به بالاترین درجات قرب، انسان باید بیشتر خود را بشناسد و لغزش‌ها را تبدیل به فرصت کند و با قبول شدن در امتحانات و ابتلائات الهی، به مقام صالحین نایل آید  و حضرت یونسعلیه‌السلام این گونه بود.

استغفار

اولین قدم یک سالک برای قرب به حضرت حق، استغفار است. استغفار از ماده «غفر» به معنای «پوشاندن» می‌باشد و استغفار به معنای این است که بنده از حق‌تعالی طلب کند که او را از ناپاکی بپوشاند.[6] از برخی روایات چنین برمی‌آید که استغفار به معنای محو کردن و از بین بردن اثر گناه و اشتباه است. پیامبر گرامی اسلامصلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود: «لکل داءٍ دواء و دواء الذنوب الاستغفار فانها الممحاة؛[7] برای هر مرضی، دارویی است و داروی گناهان، استغفار است؛ زیرا استغفار، محو کننده گناه است».

 



این معنا را بعضی از محققان قرآن نیز داشته‌اند[8] . البته استغفار انبیا فرق می‌کند؛ چون آنان مصون از هر اشتباه و خطایی هستند و عصمت آنان باعث می‌شود که دچار هیچ گناه و اشتباهی نشوند. عصمت، ملکه نفسانی قدرتمندی است که همواره در وجود انسان معصوم حضور و ظهور دارد و هیچ نیرویی موجب زوال آن نمی‌شود.[9] با توجه به «حسنات الابرار سیئات المقربین»، برای رسیدن به بالاترین درجات قرب نیز استغفار لازم است.  همانطور که در نوشتار پیشین ذکر شد، غضب حضرت یونس، غضب ممدوح بود؛ اما ادامه آن مورد رضایت حق‌تعالی نبود و خروج زود هنگام او نیز از موارد ترک اولی به حساب می‌آید. به همین سبب، حضرت یونسعلیه‌السلام استغفار کرد. البته به سبب بی‌انتهائی مراتب قرب حق‌تعالی، همة انبیا، استغفار را در تمام مراتب، سرلوحه اعمال خود قرار می‌دادند و استغفار، سیره انبیا و اولیای الهی بوده است. حضرت رسول اکرمصلی‌الله‌علیه‌و‌آله در روز 70 بار استغفار می‌کردند و نیز فرمودند: «بهترین دعاها، استغفار است».[10]

حضرت یونسعلیه‌السلام آن‌گاه که دید عملی از او سر زده که حق‌تعالی به سبب توقف و نرسیدن او به مراتب قرب، از وی ناخشنود است و در حقیقت دچار ظلم به نفس شده است، بر طبق آیه «وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللَّهَ یَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحیماً؛[11] کسى که کار بدى انجام دهد یا به خود ستم کند، سپس از خداوند طلب آمرزش کند، خدا را آمرزنده و مهربان خواهد یافت». از حق تعالی طلب استغفار کرد.

توبه

توبه، به معنای بازگشت از گناه به سوی پروردگار و پشیمانی از آن است[12] . این عمل اخلاقی، بعد از استغفار حاصل می‌شود: «و أنْ استغفروا ربکم ثم توبوا الیه». به این معنا که سالک ابتدا باید به دنبال محو اثر اشتباه و لغزش باشد و بعد از آن به سوی حق‌تعالی بازگردد که «انا لله و انا الیه راجعون». توبه نیز مانند استغفار، در قول و عمل حاصل می شود. استغفار و توبه در گفتار، همان ذکر است. از مجرب‌ترین و مؤثرترین اذکار برای استغفار، همین ذکر یونسیه است: «لا اله الاّ انت سبحانک انی کنت من الظالمین» که از جمله دستورات کلیدی در سیر و سلوک، به ویژه سیره اخلاقی مکتب نجف[13] است. در مقاله بعد، آثار این ذکر به شکل مبسوط مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهد گرفت.

اباق(فرار) یا عزلت

حضرت یونسعلیه‌السلام بعد از درخواست عذاب، از قوم خویش جدا شد و از ایشان کناره گرفت. این کناره گرفتن، زمینه را برای خلوت‌گزینی و عزلت[14] که از مهم‌ترین عوامل برای وصول او به قرب حق‌تعالی بود، فراهم کرد. هنگامی که حضرت یونسعلیه‌السلام در کشتی قرار گرفت و دریا متلاطم شد، طبق رسم معمول، ملوانان از اهل کشتی سؤال کردند: آیا بنده‌ای که از صاحب اختیار خود فرار کرده باشد در کشتی وجود دارد، در این هنگام حضرت یونسعلیه‌السلام فرمود: «انا العبد الآبق من المولا؛ من آن بنده‌ای هستم که از مولایش گریخته است». ملوانان چون او را صاحب جمال و کمال یافتند، قانع نشدند و باز سؤال کردند و حضرت یونسعلیه‌السلام همان پاسخ را داد و در آخر پس از چند بار قرعه زدن، حضرت یونسعلیه‌السلام خود را در آب افکند.[15]

در این قسمت از قصه، چند نکته اخلاقی وجود دارد:

1. خودشناسی

خودشناسی حضرت یونس، که نشان دهنده شدت مراقبت[16] او بوده و به سرعت از این ترک اولی آگاه شده و علت این حوادث را به خود نسبت می‌دهد و برای ملاقات و خلوت با محبوب خود حاضر گشت. اگر سالک، به این درجه از خود شناسی رسید، به مرتبه‌ای از مراتب صادقان دست می‌یابد. لازم به ذکر است که سالکان الی الله، باید در سلوک، دارای مقام صدق باشند. صدق، در شش چیز تحقق پیدا می‌کند. صدق در نیت، صدق در اراده، صدق در تصمیم (عزم)، صدق در وفای به تصمیم، صدق در اعمال و صدق در مقامات دین.[17] حضرت امام صادقعلیه‌السلام در قسمتی از کلامشان در رابطه با صدق فرمودند: «پایین‌ترین مرتبه صدق آن است که زبان با قلب و قلب با زبان مخالفت نکند».[18] و البته بالاترین مراتب صدق، همان مرتبه صدیقان است که برخی صالحان به آن نایل می‌شوند.

2. شجاعت

شجاعت یک فضیلت اخلاقی است که از قوة غضبیه نشأت می‌گیرد. علمای اخلاق، شجاعت را حد اعتدال صفت تهوّر و جُبن می‌دانند.[19] شجاعت، صفتی است که پیامبران الهی و اولیای خدا دارای آن بودند. مصداق بارز این صفت اخلاقی، مولای تمام عالمیان، امیرمؤمنان است. هنگامی که حضرت یونسعلیه‌السلام شرایط را مشاهده کرد، دل به تقدیر الهی سپرد و خواسته حق را اجابت کرد و تن به دل ماهی داد، تا روزگار برگ جدیدی از دفتر صالحان را ورق زند.

خوف و رجا

«خوف» در لغت، مقابل کلمه «امن» است. به این معنا که وقتی انسان ایمن نباشد و احساس ایمنی نکند، خوف بر او مستولی می‌شود.[20]

 انسان، در این حالت دچار اضطراب و تشویش خاطر است. لازم به ذکر است که خوف با جبن و ترس، متفاوت است؛ چون در خوف، دل‌سوزی و دل‌سوختگی موجود است؛ اما در جبن نیست.[21] خوف به دو شکل ممدوح و مذوم متصور است. بالاترین حد خوف ممدوح، خوف از حق‌تعالی است[22] .

خوف حضرت یونس نه برای دنیا و از دست دادن مقام، بلکه به سبب خالقش و معبود یگانه‌اش است که آیا او را می‌بخشد؟ آیا می‌تواند به عالم ملکوت راه یابد؟ آیا مورد رحمت خاصه‌اش قرار می‌گیرد؟ زیرا هر کس از خدای خود و مقام و عظمتش بیمناک باشد، دو ‌بهشت در انتظار او است. «و لمن خاف مقام ربه جنتان».[23]  پس بر مؤمنین لازم است در سلوکشان به سمت حضرت حق، مرتبه‌ای از خوف را دارا باشند.

راه‌های تحصیل خوف:

1. در تقویت ایمان به خدا و تحصیل یقین سعی کند.

2. درباره روز قیامت، و عظمت و هولناکی آن روز تفکر کند.

3. به مطالعه زندگی اولیای الهی که از خدا خوف داشتند، بپردازد.

4. به این نکته توجه داشته باشد که هر لحظه احتمال خطا و خطر در عمل وی وجود دارد؛ پس لازم است همیشه در حال خوف باقی بماند.

البته خوف ممدوح، باید در حالت اعتدال قرار گیرد. چه بسا اگر زیاد شود و انسان از رحمت حق مأیوس شود، نه تنها دستش از قرب حق‌تعالی کوتاه می‌شود؛ بلکه ممکن است در زمره گمراهان و کافران قرار گیرد. اعتدال در خوف، به وسیله رجا امکان پذیر است .

رجا (امید)

«رجا» در لغت به معنای «امیدوار شدن به خیری است که تمایل دارد به آن برسد».[24] امیدواری به رحمت حق‌تعالی، از صفات بارز انبیا و اولیا بوده و باعث متعادل شدن خوف انسان می‌شود. در حقیقت، رجا و خوف دو صفتی است که سالک، با آن به سمت حق تعالی اوج می‌گیرد؛ البته صفت رجا برای کسانی است که اسبابی که عبد برای رسیدن به خیر و رحمت لازم دارد، را فراهم کرده و از ابزاری که تحت اختیارش است برای رسیدن به کمال استفاده کرده و فقط فضل خدا را می‌خواهد که آن خیر به دست او رسد. شخصی که کاری نکرده و به سوء اختیار خویش، بساط گناه را فراهم آورده است، امید و رجا داروی مناسبی برای او نیست.[25] سالک باید نگاه به حال اولیا و انبیای الهی به ویژه حضرت یونسعلیه‌السلام کند. این بزرگمرد به امید فضل پروردگار، خود را در دریا انداخت و اسیر دل ماهی گشت و هیج چیز مانند امید به رحمت حق‌تعالی، نمی‌توانست یونس را از این امتحان سخت، به سلامت عبور دهد و آزمون‌های حق‌تعالی این گونه است. آن هنگام که به مادر موسی علیه‌السلام وحی می‌فرستد: فرزندت موسی را در آب فکن.[26]و گمان نیکوی او است که دعوت حق را لبیک گفته و جگر گوشه اش را در دریا رها می‌کند.

خوف و رجا دو بال سالک برای عروج

حضرت یونسعلیه‌السلام در مسیر سلوک خود برای رسیدن به حق‌تعالی، همواره دارای این دو بال و البته همراه با سعی و تلاش بود. همانطور که در بحث قبلی مطرح شد، توبه و استغفار، زمانی مورد پذیرش واقع می‌شود که در عمل صورت پذیرد و پذیرفته شدن عمل به این صورت است که عبد، تمام سعی و تلاش خود را به کار گیرد و از قبول شدن یا نشدن آن‌ها، خائف و بیمناک باشد و البته امید به رحمت حق‌تعالی داشته باشد. پس بین خوف و رجا، تلازم وجود دارد.[27]

و فضیلت آن دو به اعتبار آن است که آدمى را بر طاعت و عبادت وا مى‏دارند و باعث مداواى دل رنجور می‌شود.

و این، در اشخاص، مختلف مى‏شود.[28] صفت خوف، در برخی قوی است و باید جنبه رجا در آنان تقویت شود و در برخی جنبه امید، زیاد است. در این صورت باید صفت خوف آنان تقویت شود.

نکته‌ای لطیف

برخی اهل معنا گفته‌اند: تعبیر «ذالنون» اشاره به مالکیت و تسلط حضرت یونسعلیه‌السلام بر ماهی دارد؛ ولی مفسران با توجه به «ولاتکن کصاحب الحوت» ذالنون را به معنای مصاحب گرفته‌اند.

 برخی نیز گفته‌اند: شکم ماهی زندانی برای یونس بود و حضرت، گرفتار این زندان بودند که با این تعبیر، از معنای مالکیت فاصله می‌گیرد.

تحلیل

از تعبیر لطیف «ذالنون» شاید بتوان این استفاده را کرد که شخص زندانی، دو راه دارد؛ یکی این که از وحشت و ترس و نگرانی و همچنین تنهایی، دچار اضطراب و دلهره و افسردگی شود، یا این که فضای زندان که مایه تهدید سلامتی جسمی، روانی و روحی او است را به فرصت رشد تبدیل کند و نه تنها سلامتش تهدید نشود؛ بلکه باعث قرب الهی او نیز بشود و حضرت یونسعلیه‌السلام چنین کرد، یعنی دل ماهی را محل افسردگی خود قرار نداد، بلکه آن‌جا را مسجد و محل عشق بازی با خدا قرار داد؛ چنانچه حضرت یوسفعلیه‌السلام زندان را محل عبادت و احسان[29] و تعلیم[30] به اهل زندان قرار داد و مایه نشاط خود و اهل زندان قرار گرفت و یا در منابع تاریخی آمده است که وجود مقدس حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام جسم او مقهور در زندان بود ولی دایم در حال عبادت و عشق‌بازی با خداوند بود.

 حتی حکایت شده که هنگام سرکشی، زندانبان دید غل و زنجیر هست؛ ولی حضرت در غل و زنجیر نیست، و از زندان خارج شده است.[31]

از این رو تعبیر به «ذالنون» چنین لطافتی را افاده می‌کند که جسم یونس، اسیر زندان است؛ ولی روح بلند یونس، این زندان تاریک را به معرکه عشق بازی با خدا قرار داده است و در این عبادت‌گاه، محکوم نیست؛ بلکه حکومت می‌کند و بلا را مایه ولاء قرار داده است.

منبع: دوماهنامه اخلاقی تربیتی خلق/ شماره ١۵


[1] . وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ *  فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ؛ (به خاطر بیاور) هنگامى که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشرى را از گل خشکیده‏اى که از گل بدبویى گرفته شده، مى‏آفرینم». و (یاد کن) هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده و خضوع کنید!» سوره حجر: 28 و 29.

[2] . برای مطالعه بیشتر به المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمد حسن طباطبایی، دفتر  انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علیمه قم، 1417ق، ج‏13، ص 195، ذیل آیه شریفه؛ سوره إسراء: 85  «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَ ما أُوتیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَلیلاً»، مراجعه بفرمایید.

[3] . برای مطالعه بیشتر مراجعه کنید به: الفتوحات، محیی الدین بن عربی، دار صادر بیروت، جلد3، ص 237 و ص470.

[4] . برای مطالعه بیشتر مراجعه کنید به: جامع‏السعادات، ملامهدی نراقی، موسسه الاعلمی للمطبوعات بیروت، چاپ چهارم، 1377، ج1، ص72 و ص 127.

[5] . سوره کهف: 110 «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى‏ إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»

[6] . المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی حسین بن محمد، دارالعلم دارالشامیه دمشق، سال چهارم، 1412ق، ص 609.

[7] . مستدرک الوسایل، محدث نوری، موسسه آل‌البیت، قم، 1408ق، ج12، ص 120.

[8] . التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب تهران، 1360، ج‏7، ص 241.

[9] . برای مطالعه بیشتر در زمینه عصمت انبیا به تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج3 (عصمت پیامبران)، آیت الله جوادی آملی (وحی و نبوت در قرآن) فصل دوم : مباحث عصمت پیامبران، ص 197 مراجعه فرمایید.

[10] . المحجة البیضاء، ملامحسن فیض کاشانی، موسسه انتشارات اسلامی جامعه مدرسین قم، چاپ چهارم، 1417ق، ج 2، ص 317.

[11] .سوره نساء: 110.

[12] . لسان العرب، ابن منظور محمد بن مکرم، دارصادر، بیروت، 1414، چاپ سوم، ج‏1، ص 233.

[13] . مراد ما از مکتب نجف، عالمان ربانی است که از مرحوم آیت الله سید علی شوشتری شروع شده و در شاگردان ایشان مخصوصا آیات عظام، آخوند ملاحسینقلی همدانی، سید احمد کربلایی، سید علی قاضی طباطبایی و شاگردان ایشان سید عبدالکریم کشمیری، علامه طباطبایی و آیت الله بهجت رحمه‌الله‌علیهم تا زمان حال، امتداد یافته است.

[14] . برای مطالعه بیشتر رجوع شود به المحجةالبیضاء، ج 5، ص 11.

[15] . تاریخ الانبیا، الخطیب البغدادی، منشورات محمد علی بیضون، دارالکتاب العلمیه، بیروت، لبنان، ص 288.

[16] . برای مطالعه بیشتر در بحث مراقبه و محاسبه به الأخلاق، سید عبدالله شبّر، مکتبة الغریزی قم، 1374ش، ص 284 مراجعه بفرمایید.

[17] . برای مطالعه بیشتر به: المحجةالبیضاء، ج 9، ص141 مراجعه فرمایید.

[18] . بحارالأنوار، علامه مجلسی، موسسه الوفاء بیروت، لبنان، 1404ق، ج 68، ص11.

[19]جامع‏السعادات، ج1، ص 241.

[20] . التحقیق فی کلمات قرآن کریم، ج3، ص 145.

[21] . معراج السعادة، ملا احمد نراقی، موسسه انتشارات هجرت قم، 1377ش، ج 2، ص17.

[22] . معراج السعادة، ج 2، ص 172.

[23] . سوره الرحمن: 46.

[24] . التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏4، ص 79.

[25] . جامع‏السعادات، ج 1، ص283.

[26] . سوره قصص: 7  «وَ أَوْحَیْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى‏ أَنْ أَرْضِعیهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقیهِ فِی الْیَمِّ وَ لا تَخافی‏ وَ لا تَحْزَنی‏ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلینَ».

[27] . برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به: جامع‏السعادات، ج 1، ص 281.

[28] . معراج السعادة، ج 2، ص 211 .

[29] . سوره یوسف: 36.

[30] . سوره یوسف: 37 به بعد.

[31] . منتهی الامال، ج  ، ص 


نویسنده : همای رحمت ; ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٠
    پيام هاي ديگران()   لینک